تبليغاتX
خلاف جریان

 

جمال کمانگر دبیر سازمان جوانان حکمتیست

20آذر1384

11دسامبر2005

jamalkamangar@yahoo.com

 

به فاصله 4 روز بار دیگر اما پر قدرت تر از سالهای گذشته ما شاهد برگزاری مراسمی بودیم که نه تنها رژیم بلکه بسیاری از کسانی که از نفوذ گرایش رادیکال و چپ در دانشگاه خبر ندارند را شوکه کرد. تعدادی  شروع به نوشتن انشاء های  خود در باره جنبش دانشجویی کرده اند که امسال 16 آذر خبری نشد!ووو

اما کار دانی و جسارت دانشجویان مبارز و چپ  بار دیگر توازن قوا را که ظاهرا به نفع رژیم -البته با تعطیل کردن یک شهر 12 میلیونی به بهانه الودگی هوا-  سنگینی میکرد برهم زد و با بلند کردن رادیکالترین خواسته های جوانان و سایر اقشار جامعه بار دیگر مهر چپ اما عمیق تر از گذشته را  به 16 آذر زدند.

 

امسال 16 آذر فراتر از" آزادی و برابری" و "نان و آزادی برای همه" رفت و به مسائل گرهی جامعه انگشت نهاد .مراسم 20 آذر با حضور بیش از 600 نفر از دانشجویان و بدون حضور عوامل تحکیم وحدت و انجمن اسلامیها نوید این را می دهد که دانشگاهها  که سالها به محل مانور عوامل رژیم تبدیل شده بوند  قطب چپ و رادیکال خود را به جلو صحنه رانده است.

 

امسال دانشجویان در بیانیه شان  به  مسائل متنوع در سیاست ایران پرداخته اند، از نظام ظالمانه سرمایه داری به عنوان مسبب همه نابسامانیها جهان نام برده اند. ار" رهایی زنان" ، از حقوق کارگران و" اتحاد کارگر، دانشجو" حرف زدند به حکم ضد کارگری علیه کارگران سقز اعتراض کردند و خواهان آزادی بی قید و شرط عقیده و بیان و تشکل مستقل کارگری و  دانشجویی شدند. به  سرکوب مردم کردستان اعتراض کردند و در همان حال بر هویت انسانی در مقابل هویت تراشی قومی و فدرالیسم تاکید گذاشتند.خواهان آزادی دانشجویان زندانی و همه زندانیان سیاسی شدند.در مورد مسئله هسته ای  با عبارت  "ما با نظامی گری هسته ای و تخریب زیست محیط با زباله های هسته ای مخالفیم و خواستار جهانی عاری از فعالیت های مخرب هسته ای هستیم." اوج هوشیاری و بلوغ سیاسی خود را به نمایش گذاشتند.  این مطالبلت به عنوان ابتدایی ترین مطالبات مردم ایران اعم از کارگر ، دانشجو و نسل جوان است که به صحنه آمده اند. تا جواب در خور خود را بگیرند.

 

دانشجویان مبارز و آزادیخواه!

 

شما با مراسم 20 آذر بلوغ سیاسی خود را به نمایش گذاشتید.شما نشان دادید که میدانید کی و چگونه باید تلاشهای مذبوحانه رژیم را خنثی کنید و در همان حال بیشترین فرجه را  برای ابراز وجود چپ در دانشگاه فراهم کنید.درود بر کاردانی و جسارتتان!

از طرف سازمان جوانان حکمتیست به همه شما که با تلاش پی گیرانتان این را ممکن کردید درود می فرستم.

دست همگیتان را به گرمی می فشارم .
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 2:52  توسط جمال کمانگر  | 

 

جمال کمانگر

jkamangar@yahoo.com

 

این روز ها بازار دید و بازدیدهای سران رژیم و آخوندهای ریز و درشت از دانشگاهها گرم است.16 آذر بهانه ای شده است که حضور آنها را توجیه کند.البته در پس این رفت و آمدها به دانشگاهها،  تلاش برای کنترل و برگرداندن اوضاع  محیط های دانشجویی به دورانی است که نهاد های  وابسته به رژیم  از قبیل انجمنهای اسلامی و غیره برو بیایی داشتند.

دیدار اخیر موسوی خوینیی با اعضای  شورای مرکزی انجمنهای اسلامی دانشگاه تهران  و علوم پزشکی تهران در همین راستا است.

 

16 آذر و روایتی که امثال خوینیی و دیگرسردمداران رژیم می خواهند بدهند مربوط به دورانی است که هیچ قرابتی با دوران کنونی و تلاش برای بر افراشتن  پرچم " آزادی و برابری"  ندارد. 16 در چند ساله اخیر کاملا شکل متفاوتی به خود گرفته است.16 آذر به همت دانشجویان چپ و کمونیست به سنگری در دفاع از "آزادی و برابری " و "حقوق جهان شمول انسان" تبدیل شده است.در دوران اخیر 16 آذر مهر سرنگونی طلبی و تبلور خواسته های اقشار مختلف جامعه را بر پیشانی خود دارد.

 

تلاش امثال خوینیی در زدن رنگ اسلامی به دانشگاهها دیر زمانی است که به صورت زشت و قرون وسطی هیئت حاکمه اسلامی برگشت خورده است .

 

آقای خوینیی ادعا می کند که :

"ايران كشوري مذهبي است و از قبل از اسلام نيز كشوري مذهبي بوده است. در ايران روشنفكر فاصله گرفته از مذهب هميشه خودش را خسته كرده است؛ جولان مي‌دهد ولي به جايي نمي‌رسد. در دوران گذشته هم سلطنت‌طلبها و هم توده‌اي‌ها چون با مذهب درافتادند در آخرسر ضد مردم شدند."

 

ایران بر خلاف تصورات ذهنی مدافعین اسلام،  کشوری مذهبی و اسلامی نیست! در این که یک حکومت مذهبی با قوانینی قرون وسطی زمام امور را در دست دارد شکی نیست.این هم البته  با توسل به خشن ترین سرکوبهای سیاسی تاریخ معاصر و اعدام  شریفترین جوانان آن مملکت به حیات ننگینش ادامه می دهد. جمهوری اسلامی در26 ساله گذشته  تلاش کرده است که به جامعه رنگ مذهبی  بزند  که با مقاومت مردم  روبه شده و جنگ و گریز در طول این 26 ساله با قوانین اسلامی بی وقفه ادامه داشته است. بسیاری از قوانین رژیم روزانه زیر پای مردم له می شود. هیچ گاه مذهب در دوران معاصر در ایران جایگاهی در میان مردم نداشته است. تا قبل از انقلاب آخوندها محمل تمسخر و کودنی و لمپنیسم در جامعه بودند. زندگی مردم در گذشته و حال این را به خوبی نشان داده است اسلام تا چه اندازه از زندگی روزمره مردم بدور است. بعد از 26 سال حاکمیت اسلامی شرایط به مراتب برعلیه دین در ایران چرخیده است حتی آن تعداد اندکی هم که در صدد دخالت دین در زندگی مردم بودند از دین روی گردان شده اند!

ایران کشوری مذهبی نیست این را در زندگی همین امروز مردم ایران در سایه حکومت اسلامی میتوان دید. در جنبش اعتراضی زنان که اسلام مانع اصلی و ظالمانه ترین قوانین را علیه نیمی از جمعیت آن جامعه وضع کرده است. در تلاش جوانان برای خلاصی از فرهنگ شرقی –اسلامی ، در تلاش برای امروزی زندگی کردن ، در تلاش روز مره در کوتاه کردن دست مذهب زندگی خودقابل مشاهده است.

 

بر خلاف ادعای آقای خوینیی جنبش اعتراضی مردم یکی از پایه های اصلی آن ضدیت با مذهب  با  تمام تار و پود ارتجاعی آن  است.  شاید بعد از  انقلاب کبیر فرانسه انقلاب آتی در  ایران ضد مذهبی ترین انقلاب تاریخ  بشر باشد. در مورد این گفته دیگر جناب آیت الله  که" شما بدانيد كه گرايش‌ ضد ديني در نهايت ضد مردم مي‌شود. چون مردم مذهبي هستند و روشنفكر وقتي هرچه تلاش مي‌كند مي‌بيند در مردم تاثير ندارد آن وقت مردم را بي شعور و نفهم مي‌داند"

 

 البته نیازی نیست که زیاد دور برویم همین امروز به وسعت جامعه 70 میلیونی ایران ما  روشنفکران ضد دین داریم که  از احترام و اقبال خوبی در میان مردم  بر خوردارند در گذشته هم نمونه های زیادی بوده است  از جمله: آخوند زاده و صادق هدایت که از محبوترین روشنفکران ضد مذهب ایران هستند که برخلاف ادعای خوینیی "نه توده ای ها و نه سلطنت طلبها" هیچ وقت ضد دین و علیه مذهب نبوده اند. بخشی از خود جنبش ملی- اسلامی در ایران بوده و هستند.

 

اما در آستانه 16 اذر نباید اجازه داد که افکار مسموم و ارتجاعی در دانشگاهها مجال عرض اندام پیدا کنند باید هر جلسه ای که سران رژیم می گذارند با افشاگری و سوت وکور نگه داشتن آن به میدانی دیگر در  در مبارزه علیه رژیم تبدیل کرد.

 

6دسامبر2005

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 4:43  توسط جمال کمانگر  | 

 

جمال کمانگر

jkamangar@yahoo.com

 

اعتراضات اخیر دانشجویان در پی تغییرات اساسی در حوزه دانشگاه و سپردن "نظم و انظباط" به حراست دانشگاهها که مستقیما زیر نظر وزرات اطلاعات رژیم هدایت و رهبری می شود در جریان بوده است. فضای اعتراضی در میان دانشجویان بالا است. پلیسی  کردن دانشگاه زمانی صورت می گیرد که دانشجویان برای عوامل رژیم در دانشگاهها تره  خورد نمی کنند! سازمانهای دانشجویی وابسته به رژیم از قبیل تحکیم وحدت و انجمنهای اسلامی  حتی محملی برای متشکل کردن" خودی "های رژیم نیستند.

 

 این تغییرات در ساختار اداری دانشگاه و محول کردن انتظامات  دانشگاهها و خوابگاههای دانشجویی به حراست تلاشی است برای کنترل دانشجویان و جلوگیری از نفوذ بیشتر گرایش چپ و  رادیکال در محیط های دانشجویی است. البته رژیم بدون حراست هم در اذیت و آزار دانشجویان مبارز و معترض  کوتاهی نکرده  است اما دست بالا پیدا کردن مهره های اطلاعاتی رژیم  زیر پوشش دانشجو و جامعه دانشگاهی محیط های آموزشی  و مخصوصا خوابگاهها را  برای دانشجویان غیر قابل تحمل می کند.

 

 اوج اعتراض دانشجویان در چند روز گذشته به دنبال عزل رئیس دانشگاه تهران آقای فرجی دانا و انتصاب "آیت الله عبید زنجانی" جو دانشگاه تهران را  متشنج تر  کرد. همان طور که انتظار می رفت جلسه "معارفه" جناب آیت الله  به صحنه اعتراض پر شور دانشجویان  علیه آخوند مورد نظر تبدیل شد. دانشجویان خواهان بر کناری وی شدند.

 

دانشگاه تهران یکی از مراکز مهم آموزشی ایران است که فعل و انفعالات سیاسی در آن به آنچه "جنبش دانشجویی" گفته می شود سمت وسو  میدهد و به تعبیری  سیاسی ترین دانشگاه ایران است. اعتراض به حضور یک آخوند در رأس دانشگاه نشانه هوشیاری و عدم تمکین به تغییراتی است که رژیم برای کنترل دانشجویان به آن دست میبرد.دانشجویان باید ابتکار عمل را بدست بگیرند! باید مراکز آموزشی را به کنترل در آورد!

 

بر کنار کردن " آیت الله"  در حال حاضر شاید امکان پذیر نباشد اما اعتراض روز یک شنبه  دانشجویان در این  جو پلیسی که در آستانه 16 آذر رژیم خزنده در دانشگاهها بر قرار کرده است  نشان از پایان سبک و سنگین کردن اوضاع بعد از انتخاب احمدی نژاد  است!  اعتراض به" آیت الله عبید زنجانی" نماد اعتراض به کلیت دستگاه مذهبی در ایران و کوتاه کردن دست مذهب از محل زندگی و مراکز آموزشی مردم است. اعتراض روز یک شنبه و اعتراضات مشابه در دانشگاههای دیگردر دفاع از فعالین دانشجویی نوید پایان یک دوره سکوت در سطح دانشگاهها را می دهد.

 

16  آذر در راهست و این میتواند و باید به محمل اعتراض به تمامیت رژیم  تبدیل شود. وقت آن رسیده که دانشجویان دانشگاهها را یه تریبونی واحد با مطالباتی که مهر رادیکالیسم و برابری طلبی بر آن نقش بسته است تبدیل کنند.طرح مطالبات آزادیخواهانه  با پرچم چپ، نماد 16 آذر امسال است. باید از تمام امکانات و ابتکارت موجود استفاده کرد. دوران پر تحولی را پشت سر می گذاریم. برجسته کردن  مطالبات برابری طلبانه و انسانی  میتواند به پرچم اصلی مردم در اعتراضات روزانه شان تبدیل شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 14:55  توسط جمال کمانگر  | 

 

جمال کمانگر

jkamangar@yahoo.com

 

آمریکا و متحدانش عراق را به لجنزاری تبدیل کرده اند که هرروز اخبار و گزارشات دهشتناکی از قساوت و ددمنشی قومی و مذهبی به بیرون فوران می کند.

روزی نیست که در سایه جنگ تروریستهای اسلامی و آمریکایی در عراق دهها نفر کشته و مجروح نشوند. بانیان سناریو سیاه در عراق یک جامعه 26 میلیونی را در کام جنگ قومی و مذهبی برده اند و انواع جک و جانوارن اسلامی و قومی را به جان مردم انداخته اند.

دیگر تفاوتی نمیکند که در قدرت باشند یا در اپوزسیون  آنها برای کشتار و تباه کردن زندگی  مردم وظایفی  در دمکراسی نوین آمریکایی دارند.

اما عمق فاجعه زمانی معلوم می شود که هر از گاهی اطلاعات و اخباری از آنچه در عراق می گذرد تصادفی و یا از روی محاسبات دورنی به بیرون درز می کند و برای مدتی افکار عمومی را در شوک بیشتری فرو میبرد. طی هفته گذشته برای بند و بستهای جدید در عراق از کوفی عنان دبیرکل سازمان ملل ، کاندلیزا رایس وزیر خارجه آمریکا و جک استرا وزیر خارجه انگلیس از بغداد دیدن کردند تا به به قول خودشان به"سنی ها " اطمینان خاطر دهند که در دولت بعدی سهم بیشتری به آنها تعلق خواهد گرفت!

تلاش برای سرهم کردن دولت در عراق و مشروعیت دادن به آن برای آمریکا از هر زمانی حیاتی تر شده است. فشار افکار عمومی در این دو کشور برای بیرون آوردن نیروهایشان هر روز بیشتر میشود.عراق باتلاقی است که برای آمریکا و متحدینش راه برون رفت آبرومندانه ای ندارد. حرفهای تونی بلر در مورد خروج نیروهای خارجی از عراق تا پایان سال 2006 بیشتر به یک آروز شبیه است تا واقعیت! عراق هر روز در کام سناریو سیاه فرو میرود. انواع داردسته های اسلامی و قومی زمام امور را در دست دارند. هرکس بنا بر زور اسلحه اش برای خود منطقه ای در اختیار دارد. آنچه که دولت خوانده می شود فراتر از منطقه سبز" توانایی حفظ خود را ندارد. جامعه عراق در دست باند های اسلامی و قومی گرفتار آمده است."

اینبار اما از قلب دولت دست نشانده و بغل دست  نیروهای آمریکایی در" منطقه سبز" جنایتی هولناک در حق کسانی که بازد اشت شده بودند، اتفاق افتاد.نیروهای آمریکایی بدنبال مراجعات مکرر مردم در مورد بستگان و ناپدید شدگان پرس و جو می کنند که این بار نیروهای" آزادیبخش آمریکا" چهار قدم آن طرف تر به زیر زمین وزارت کشور حمله می کنند و 173 زندانی را از آنجا بیرون می آورند که بعضی از آنها به شدت شکنجه و حتی پوستشان کنده شده است! این رسوایی بدنیال رسوایی زندان  ابوغریب و شکنجه زندانیان توسط ارتش آمریکا می باشد.زلمی خلیزاد سفیر آمریکا در عراق نگرانی خود را ابراز داشت!! این سئوال مطرح شده است که آیا نیورهای عراقی که توسط آمریکا تربیت شده اند قرار است در غیاب آمریکا یی ها این کارها را بکنند!

 

وزیر حقوق بشر انگلیس  گفت :" ما از ماه مه امسال  با اسناد و شواهدی که در دست داشتیم به دولت انگلیس گفتیم که در عراق زندانهای مخفی  وجود دارد و مردم شکنجه و کشته می شوند."

خبرهای در مورد شکنجه و سوارخ کردن جمجه زندانیان از 6 ماه پیش منتشر شده بود. اما کسی به آن وقعی ننهاده بود. تا اینکه بار دیگر زمان برای تشکیل ائتلافهای جدید فراهم شده است. جمهوری اسلامی کاملا بر بخش وسیعی از جنوب عراق تسلط دارد.این باعث بر هم زدن توازن قوا در عراق به نفع جمهوری اسلامی شده است. تلاش اخیر کوفی عنان و وزرای خارجه آمریکا و انگلیس در بغداد برای تشویق آنچه "سنی ها" خوانده می شوند این است که این معادله به ضرر جمهوری اسلامی به هم بخورد.

رسوایی جدید زندان مخوف وزارت کشور  هم در این راستا قابل تأمل است. اما نتیجه این ائتلافها هرچه باشد. در میان مدت چشم انداز آرامش در عراق وجود ندارد. عراق هم اکنون در جنک داخلی خرد کننده ای قرار دارد که هر روز شعله ورتر می شود. راه پایان دادن به این سناریو سیاه در اهداف کنگره آزادی عراق به قرار زیر آمده است " براى کوتاه کردن دست بازيگران اين سناريو تباهى مردم عراق بايد:

١ - اشغال عراق خاتمه يابد – نيروهاى آمريکا بايد فورا از عراق خارج شوند

2 - دست جريانات اسلامى از زندگى مردم کوتاه شود.

٣ - حق مردم براى تعيين آزادانه و آگاهانه نظام حکومتى عراق تضمين شود.

۴ بازگرداندن مدنيت به جامعه عراق

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 19:1  توسط جمال کمانگر  | 

 

جمال کمانگر

jkamangar@yahoo.com

 

هر سال سازمان ملل در مورد جنبه های گوناگون زندگی مردم گزارشاتی منتشر میکند که در یک مقایسه آماری رتبه های به کشورها می دهد. گزارش  امسال در مورد اعتیاد،  ایران را در رتبه اول قرار داد! طبق این گزارش بیش از دو میلیون معتاد در ایران زندگی می کنند! این در حالی است که گزارش وزارت بهداشت رقم آن را حدود چهار میلیون نفر میداند.

 

اکثر ما کم و بیش این را می دانیم، وقتی میگوییم: 2 میلیون یا 4 میلیون نفر این ضربدر خانواده و نزدیکان این تعداد میشود که مستقیم یا غیر مستقیم با این معضل جدی در اجتماع درگیر هستند. اگر اینها را کنار هم قرار دهید متوجه میشوید که ما در ایران با یک بلای خانمان سوز روبه روهستیم. که دهها میلیون را در بر می گیرد.اعتیاد هم یکی دیگر از معضلاتی است که جنبه جهانی دارد. نظام سرمایه داری در بازتولید آن نقش مستقیم دارد. نظامی که از خود بیگانگی، یاس و ناامیدی ، عدم امنیت شغلی و اجتماعی جزو داده های اصلی آن است؛ پدیده اعتیاد هم از اینجا منتج میشود.

 

 

اما براستی چه جیزی باعث میشود که انسانها این چنین بی رحمانه به جسم و جان خود حمله کنند؟  به نظر من فاکتورهایی زیر در گسترش اعتیاد نقش دارند. در جامعه ای مثل ایران که خود پدیده اسلام سیاسی از هر مواد مخدری خطرناکتر عمل میکند. نظام اسلامی همراه با  قوانین خود یکی از دلایل روی آوری به مواد مخدر است. این  فاکتور اصلی باید فورا برداشته شود. زیرا مردم در چنین جامعه ای با این قوانین قرون وسطی نه تنها احساس خوشبختی و حرمت نمی کنند، بلکه تمام راه هایی که انسانها بتوانند خلاقیتهای خود را بیرون بریزند مسدود شده است.  برای بدست آوردن ابتدایی ترین خواسته پای پاسدار و آخوند به میان می آید. باید مردم بتوانند احساس کنند که  خوشبخت هستند. صاحب سرنوشت خود و جامعه هستند. و راه برای  سعادت و خوشبختی برویشان باز است. اگر مردم در چنین وضعیتی باشند غیر ممکن است که به درون خود حمله و خود را نابود کنند.

 

بنابراین تا آنجا که به عرضه مواد مخدر بر میگردد باید قاطعانه با باندهای قاچاق ، دلالان و تمام کسانی که به نحوی در توزیع آن دست دارند بر خورد کرد. تقاضا برای مواد مخدر را باید از از کنترل افراد سود جو و دلال در آورد و دولت باید توزیع آن را در کنترل خود بگیرد.اعتیاد جرم نیست . نباید به معتادین مانند مجرمین رفتار کرد. جامعه و دولت  رأسا به معتادین کمک کند که  اعتیادشان را ترک کنند. اگر دولتی حرمت انسان سرلوحه اش باشد  باید سریعا اعتیاد را غیر جنایی کند.

 

کلینک های رایگان در اختیار معتادین قرار دهد تا معتاد احساس شخصیت کند و سرش را بالا بگیرد و بگوید: "من کلینک میروم، دارم ترک میکنم."  نه آنها را به طرف فروشندگان مواد مخدر هول بدهد. اگر دولتی  که  اساسش خوشبختی انسانها است  کنترل مواد مخدر را در اختیار داشته باشد دیگر میدان فعالیت دلالان مواد مخدر محدود میشود. اما  در ایران امکان پذیر نیست! شرط اصلی سرنگونی جمهوری اسلامی  بانی  اصلی  تمام معضلات جامعه ایران است.  در یک حکومت سوسیالیستی که اساسش حقوق جهانشمول انسان است طی یک برنامه کوتاه مدت میتوان معضل اعتیاد را بر طرف کرد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 2:29  توسط جمال کمانگر  | 

 

جمال کمانگر

 

هر سال با شروع ماه رمضان در میان مردم جدالی سخت و عمیق در بطن جامعه بر سر تمکین وعدم تمکین به این مناسبت مذهبی در میگیرد.تعدادی از مردم از روی باورهای مذهبی که دارند مبادرت به روزه میکنند اما اکثر مردم و مخصوصا جوانان این ماه  را به مصافی جدی با رژیم و قوانین اسلامی حاکم  تبدیل کرده اند. جدال میان سکولارها و آته ایستها با مذهبیون و دولت حامیشان در میگیرد.

 

بار دیگر ضرورت عدم دخالت دین در شئونات زندگی  مردم به صدر رانده میشود. مردم از هر زمان دیگری به کوتاه کردن دست مذهب  از سر خود می اندیشند. نفرت از "قانون شریعت" بیشتر مورد توجه مردم قرار میگیرد. به مصاف طلبیدن قوانینی که هر سال از طرف نیروی انتظامی وضع میشود، بخشی از تلاش جوانان برای به عقب راندن رژیم است. نیروی انتظامی در دستور عملی برای این ماه  به تمام رستورانها و هتلها و ساندویچی ها دستور داده است که " سرو غذا برای مردم ممنوع است و اگر کسی رعایت نکند جریمه و  باعث تعطیلی محل می شود. حتی به هتلها دستور داده اند که برای مشتریان بیرون غذا ندهند! هرکس در ترمینالها بلیط نشان داد بهش غذا بدهید!"

 

در دخالت در زندگی خصوصی  مردم و ابتدایی ترین آن یعنی نحوه غذا خوردن و کجا و کی غذا بخوری در نوع خود  بی نظیر است! بی نظیر به این دلیل عمق حماقت این کپک زدگان تاریخ را نشان می دهد که چگونه و با توسل به نیروی نظامی در صدد تحمیل خرافه مذهبی به مردم هستند.

 

در اکثر کشورهایی که  دولتهای حافظ دین سر کار هستند زندگی مردم به نحوی تحت  تاثیر محدودیت های مذهبی در این ماه قرار می گیرد. محدودیتها برای کسانی که در این کارناوال خودفریبی شرکت نمی کنند بوجود می آید هر سال تعداد زیادی از جوانان و مردم عادی که به این زورگویی مذهبی گردن نمی نهد و علنا قوانین اسلامی در این ماه را زیر پا می نهد.دردسر هایی بوجود می آید. سال گذشته ما شاهد بودیم که یک نوجوان در سنندج زیر شکنجه پاسداران جهل و تاریکی به جرم "روزه خواری" جان باخت.

 

برای کسانی که در ایران زندگی کرده اند و مخصوصا جوانان فرا رسیدن رمضان بعنوان "ماه مصیبت" برای آنها است. چون بسیاری از اماکن ورزشی، تفریحی، و برنامه های تلویزیونی تعطیل و یک  ماه تعطیلی  اعلام هم نشده در جریان است.

 

رمضان ، ماه مصیبت برای رستورانها و کافی شاپ ها و ساندویچی هاست که این ها هم مجبور میشوند که تعدادی از کارگران خود را به فرستند خانه چون فروشی ندارند.

خلاصه "رمضان"  برای آخوندها  ماه برکت و برای مردم کارگر و زحمت کش برای کسانی که حتی توانایی این را ندارند یک غذای درست و حسابی در طول روز بخورند چه برسد که بروند بساط سفرهای آنچنانی  را پهن کنند جزء نفرت بیشتر از دخالت در امور خصوصی چیز دیگری نیست!

 

جوانان باید این پرچم را در مقابل این تعرض آشکار باید به دست بگیرند! باید مذهب را امر خصوصی افراد اعلام کرد! دین از دولت و آموزش و پرورش باید جدا باشد. تمام قوانین و مناسبتهای مذهبی باید الغا شوند. اعلام آزادی مذهب و بی مذهبی در جامعه. در یک کلام دست مذهب از زندگی مردم کوتاه به مطالبه و خواسته جوانان در محله و دانشگاه  تبدیل شود.در مقیاس گسترده باید  دستورات  اسلامی را زیر پا نهاد. تعرض رژیم  به بهانه این ماه را باید در هم شکست. نباید اجازه داد که هیچ تک نفری را به "جرم روزه خواری"  بازداشت کنند.  جوانان در محلات و مراکز شهرها از این قدرت بر خوردارند که عوامل "امر به معروف و نهی از منکر"  را گوش مالی بدهند!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 5:51  توسط جمال کمانگر  | 

 

 

جمال کمانگر

 

 

نبرد قانونی در آمریکا بر سر تدریس "آفرینش هوشمند" در مدارس ایالات پنسیلوانیا، والدین دانش آموزان را به دو دسته تقسیم کرده است. یازده خانواده علیه تدریس "آفرینش هوشمند" در مدارس به دادگاه فدرال شکایت کرده اند.علت شکایت مذهبی بودن نظریه "آفرینش هوشمند" است. در آمریکا بنا به قانون دین از دولت و آموزش و پرورش جداست.

 

اما از سال گذشته بنا به دستور هیئت آموزش و پرورش ناحیه" دوور" دستور العملی برای تدریس "آفرینش هوشمند" در کنار تدریس نظریه تکامل داروین اتخاذ گردیده است و گفته شده که "نظریه داروین تنها یک نظریه اثبات نشده است."

این در حالی است که "آفرینش هوشمند" یا همان  نظریه ثبات گونه ها بار دیگر بعد از شکست از تکامل در سال 1920 بی آبروتر از گذشته در معرض قضاوت مردم نهاده است.

نظریه ثبات گونه ها  که گویا خدا (جدیدا اسم جدیدی برای آن انتخاب کرده اند) همه گونه ها را مستقلا آفریده است. این نظریه به حدی پوچ و خیالی است که در حال حاضر و به جز خرفت ترین منادیان دین کسی آن را جدی نمی گیرد.در عین حال انجمن پیشبرد علوم در آمریکا می گوید: که "آفرینش هوشمند" را حتی نمی توان یک نظریه علمی نامید! دکتر الن لشتر، مدير انجمن آمريکايی پيشبرد علوم می گويد: "هواداران نظريه آفرينش هوشمند اصولا سعی دارند يک مفهوم مذهبی را در قالب علمی عرضه کنند. آفرينش هوشمند به هيچ وجه جنبه علمی ندارد و سوالی نيست که پاسخی علمی داشته باشد."

اما تعجب نکنید که اگر در میان حامیان این نظریه مذهبی راست محافظه کار آمریکا و در رأس آنها جرج بوش قرار دارد که از این نظریه دفاع می کنند. اما این جدال بار دیگر نشان داد تعرض راست محافظه کار فقط به معیشت مردم و دامن زدن به جنگ و میلیتاریسم در جهان نیست، بلکه در کمین نشسته اند که بار دیگر ارتجاعی ترین نظریات مذهبی را به جامعه تزریق کنند.

 

 

نگاهی کوتاه به هردو نظریه!

 

 

از صدها سال قبل از میلاد این سئوال مطرح بوده که حیات از کجا آمده است؟ تا آنجا که به دین بر میگردد در تورات به آفرینش در طی شش روز تاکید شده است و این مبنای تمام ادیان و از جمله اسلام نیز می باشد. از همان زمان تا کنون ما شاهد شکل گیری دو دیدگاه  یکی ثبات گونه ها و دیگری تکامل تدریجی یا انشقاق گونه ها هستیم.

 

تا آنجا که به ثبات گونه ها بر میگردد معتفد هستند که هر گونه جانوری و گیاهی مستقلا آفریده شده است و غیر ممکن می دانند که گونه ای از گونه دیگر مشتق شده باشد.اساس این نظریه غیرعلمی فقط دستورات مذهبی و اینکه " ما به چشم خود  ندیده ایم"!! البته این نظریه تا زمانی عمر زمین به بیشتر از 100هزار سال تخمین زده میشد تمام استدلالهایشان را در آن زمان قابل وصول میدانست. اما با کشف کربن 12 و استفاده از ایزوتوپها در شیمی در تعیین نیمه عمر عناصر مشخص شد که نه تنها عمر زمین 100هزار سال نیست! بلکه به بیش از 4 میلیارد سال قبل بر میگردد. این کشف بزرگ تیر خلاصی بود که به طرفداران نظریه ثبات گونه ها زده شد. اگر داروین زنده بود و این کشف را ضربدر کشفیات علمی خود میکرد حتما کسانی امروز جرات نداشتند بگویند نظریه تکامل فقط یک نظریه است!

 

اما نظریه انشقاق گونه ها یا همان تکامل تدریجی نظریه است بر پایه استدلالهای علمی که از فسیل شناسی تا شیمی، زمین شناسی ، زیست شناسی  تا کربن 12 و مواد تشکیل دهنده سلولها تا جدایی جغرافیایی  همه و همه این نطریه را از قالب یک نظریه خشک و خالی بیرون آورده است و اثباتا می گوید که حیات از کجا و چگونه آغاز شده است. بر این اساس تکامل اتفاق افتاده است و مستلزم تدریجی بودن در طی میلیونها سال بوده  است. مکانیزم تکامل در فرایندی بنام اصل انواع روی داده است.  اولین جاندار تک سلولی به سه میلیارد و دویست میلیون سال پیش بر میگردد که این زمان کافی برای تکامل بدست میدهد. میلیونها گونه ای که الان زندگی میکنند بر خاسته از یک نوع اصل حیات بوده اند که به آن فرایند تخصص می گویند. چکیده نظریه تکامل است در مقابل نظریه بی سر وته آفرینش هوشمند یا همان ثبات گونه ها!!

 

اما چرا بار دیگر دین و حامیان "دمکراتش" دشمنی دیرینه خود را با نظریه تکامل نشان می دهند؟ جواب ساده است. داروین با دلایل منطقی و تحقیقاتی توانست همه افسانه های تورات و دیگر کتب مذهبی را در مورد آفرینش انسان نقش بر آب کند !و انسان را از جهالت در مورد شکل گیری حیات نجات داد! نیاز ارتجاع حاکم به نظریه "آفرینش هوشمند" برای تحمیق هر چه بیشتر  بشر در نظم نوین جهان تک قطبی است.

موفقیت این پرونده گامی جدی در جلوگیری از اشاعه این نظریه منحط مذهبی در سطح جامعه است.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 1:56  توسط جمال کمانگر  | 

 

عدم احترام جوانان به پدرو مادرهایشان سوژه ای است که  روزنامه های ایران هرزگاهی بطور گذرا به آن می پردازند و حسرت دوران گذشته و نقش اول "ولی" در خانواده و رویای بازگشت  به آن دوران را برجسته  میکنند.روز نامه اعتماد در این باره با تیتر بزرگ نوشت:" گذشت آن روزگاری که پایمان را جلو شما دراز نمیکردیم! حکایت از تضاد شدید درون خانواده در ایران دارد. تحلیل های  آبکی همراه با حسرت خوردن  برای  دوران گذشته هنر این جماعت در توضیح این معضل است! کمک ازدستورات ارتجاعی  دین تمام بررسی به اصطلاح جامعه شناسانه  در جواب به این شیوه برخوردهاست. مقدس بودن خانواده را گوش زد می کنند. تا منافع پشت پرده این مناسبات همچنان حفظ شود. اما واقعیت دیگری در پس این  است که من خلاصه به آن می پردازم.

 

این که جوانان تحت تاثیر" فرهنگ بیگانه" قرار گرفته اند حکایت از چالش فرهنگ سنتی و شرقی  با فرهنگ مدرن و پیشرو در دنیا است. برای این کار از دولت که  فلسفه وجودیش حفظ قداست مالکیت خصوصی است کمک میخواهند که چرا "خوب برخورد" نکرده است. تقابل کور با خواسته ای جوانان به بهانه خانواده ، آبرو، شرف وفرهنگ سنتی، میدان جنگی درعمق جامعه به وجود آورده است. نهاد خانواده را چون گویا "ایرانی ها" خیلی تافته جدا بافته ای  هستند از روند تکاملی خود جدا می کنند. از تاریخ تکامل این نهاد و کارکرد و تناقضات ذاتی آن میگذرند و به دین و فرهنگ سنتی پناه می برند تا خود را از بحران درونی آن دور کنند.

 

هرجه باشد خانواده در شکل کنونی آن نهادی است برای انقیاد بیشتر و در تقابل با خواسته ها و تمایلات نسل جوان قرار میگیرد. تضاد سنت گرایی و مدرنیسم ضربدر سیستم عقب مانده اسلامی فضایی به شدت متناقض بوجود آورده است.  درک این واقعیت توسط" بزرگتر" که خانواده سنتی محکوم به فناست، دشوار است. فضا سازی عاطفی حول آن هم نمی تواند سرپوشی براین تناقضات باشد.

 

اما بد نیست نگاهی کوتاه  به این مقوله بندازیم  و کمی آن را بشکافیم که اصلا خانواده  از کجا و طی چه پروسه ای به اینجا رسیده است.

 

یک بررسی کوتاه نشان میدهد که تا اوایل سال 1860 چیزی به اسم تاریخ خانواده وجود نداشت. در این زمینه علوم تاریخی هنوز تحت تاثیر" پنج کتاب" موسی بود.مطالعه تاریخ خانواده با انتشار" حق مادری" نوشته باکوفن آغاز شد. طبق بررسی های مورگان و مارکس ریشه پیدایش نهاد خانواده همزمان با ظهور مالکیت فردی بود.

انگلس در پیشگفتار چاپ اول منشأ خانواده و دولت مینویسد:

"بر اساس برداشت ماتریالیستی ، عامل تعیین کننده در تاریخ ، در تحلیل نهایی ، تولید و تجدید تولید حیات بالفاصله است. ولی این بنوبه خود ، خصلت دوگانه ای دارد. از یک سو تولید وسایل معاش ، خوراک ، پوشاک و پناهگاه و ایزاری که برای آنها ضروری میشوند، از سوی دیگر تولید خود موجودات انسانی ، تکثیر انواع .نهادهای اجتماعی ، که انسانهای یک دوران تاریخی معین و یک کشور معین تحت آنها زندگی میکنند بوسیله هر دو نوع تولید مشروط میشوند: از یک سو بوسیله مرحله تکامل کار و از سوی دیگر بوسیله تکامل خانواده. هرچه تکامل کار کمتر باشد، و هر قدر حجم تولید آن، و لذا ثروت جامعه محدوتر باشد، بهمان اندازه هم نظام اجتماعی بصورت نیرمندتری تحت تسلط پیوندهای جنسی بنظر میرسد. ولی در داخل  این ساخت جامعه که مبتنی بر پیوندهای جنسی است، بار آوری کار بیشتر و بیشتر تکمیل میابد، و همراه با آن، مالکیت خصوصی و مبادله ، اختلاف ثروت ، امکان استفاده از نیروی کار دیگران ، و بنابراین پایه تناقض های طبقاتی: عناصر اجتماعی جدید ، که طی نسلها برای انطباق ساخت اجتماعی قدیم و شرایط جدید تلاش میکنند، تا آنکه بالاخره عدم تجانس آن دو منجر به انقلاب کامل میشود.

جامعه قدیم که مبتنی بر گروههای جنسی است، در تصادم با طبقات اجتماعی جدیدا تکامل یافته ، متلاشی میشود، به جای آن یک جامعه نو ظاهر میشود که در یک دولت متشکل است و محدودهای پائینی آن دیگر گروههای جنسی نبوده بلکه گروههای سرزمینی است.جامعه ایست که در آن نظام خانوادگی کاملا تحت تسلط نظام مالکیت است. و از این پس تناقض های طبقاتی و مبارزات طبقاتی که محتوی تمام تاریخ تاکنون مکتوب را تشکیل میدهد.در آن آزادانه تکامل میابند."

 

خانواده را میتوان از جوانب مختلف سیاسی ، اجتماعی، و اقتصادی و مذهبی مورد بحث قرارداد و جایگاه آن را معین کرد.

از نظر سیاسی خانواده در زمان های نه چندان دور مهمترین ابزار نگه داری سلطه مورثی شاه در جامعه و حفظ دولت مطلقه مرد سالار و پدر سالارانه بوده است. پدر در سطح خانواده  داری همان قدرتی است که والی ده یا شهر ، و ولی فقیه داراست.از اینرو خانواده نه تنها برای مردان مسلط بر زنان، بلکه برای مردان سیاسی و دینی از تقدس و ارزش ویژه ای بر خورد دار است چرا که  هردو حوزه خانواده و جامعه ضمانتی برای پایداری ساختار قدرت است. اما به اینجا محدود نمیشود از نظر اجتماعی محمل هزمونی مرد بر زن است. نقش رهبری مرد در خانواده و تقسیم کار به بیرون و درون خانواده و سپردن وظایفی به زنان که تماما در جهت سلطه مرد است مانند شوهرداری، بچه داری، کار خانه و غیره موقعیت ویژه تری به مرد داده است.دخالت در امورات  افراد خانواده  و تلاش برای تحمیل  خواسته های مرد بر سایرین از جمله پایه تناقض کنونی در ایران است.

 

خانواده در ایران بعد ار انقلاب مشروطه و کمی قبل از آن و با شروع شهر نشینی گامها در جهت تطبیق خود با مدرنیسم جلو آمده است. اما در خانواده های سنتی و بخشا شهری هنوز شاهدیم که امورات "بچه ها" از قبیل تعیین شغل، ازدواج، و رفتارهای دیگر با بزرگتر هاست. تلاشی که بزرگترها برای حفظ سیادت از دست رفته شان انجام میدهند منجر به بروز اختلافات خانواده می شود.خانواده امروزین در ایران دیگر به الگوهای پیش از خود وفادر نیست وجوانان  بیشتر الگوی خود را از میان همسالان خود در جهان جستجو میکنند که به یمن رسانه های جمعی مانند اینترنت، ماهوارها وغیره  فشار برای از هم پاشاندن ساختارهای عقب مانده اجتماعی، فرهنگی ، و سیاسی در حال جریان است.

 

دولت و صاحب نظران امور اجتماعی که در صدد توجیه و حفظ ساختارهای سنتی هستند به دنبال احیای ساختاری عقب مانده می باشند، که تماما از طرف نسل جوان پس زده میشود. اما در گرماگرم گذار سنت به مدرنیسم خانواده به یکی از کانونهای بحران تبدیل شده است. در عصر جهانی شدن سرمایه، تکنولوزی و فرهنگ،  قطعا خانواده هم خود را با شکل پیشرفته تری  طبیق میدهد که جوابگوی این تغییر باشد! مارکس در کتاب سرمایه در این باره می گوید:"صنایع بزرگ با نقش تعیین کننده ای که برای زنان و افراد جوان و کودکان در خارج از چهار دیواری خانه ، در پروسه های اجتماعی تولید قائل می شود، پایه اقتصادی جدیدی را برای شکل عالی تری از خانواده و روابط بین زن و مرد بوجود می آورد."

 

 این سخن مارکس مربوط به 150 سال پیش است که ما امروز شاهد این اتفاق هستیم.  با الگویی جدید و منطبق بر شیوه تولیدی حاکم بر جامعه، روابط زن و مرد هم تغییر میکند.جامعه ناچار است به سمتی برود که روابط بین زن و مرد بکلی شخصی و خصوصی باشد که فقط مربوط بدو شخص باشد و اجتماع حق هیچ گونه مداخله ای در آن نداشته باشد! این در پرتو نظام مالکیت خصوصی امکان پذیرنیست و باید مالکیت خصوصی را الغا کرد تا انسانها و بچه هایشان خوشبخت شوند!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 6:32  توسط جمال کمانگر  | 

 

به مناسبت بازگشایی مدارس و دانشگاهها

بازگشایی مراکز آموزشی امسال در شرایطی صورت میگیرد که صحنه سیاست دستخوش تغییرات اساسی شده است. با انتخاب احمدی نژاد رويداد مهمی در صحنه سياست ايران اتفاق افتاد که نتايج آن در عرصه های مختلف رودرروئی مردم با جمهوری اسلامی، در آرايش درونی جمهوری اسلامی و صف بندی نيروهای اپوزیسيون منعکس خواهد شد.

انتخاب احمدی نژاد عصاره جمهوری اسلامی، این پدیده ارتجاعی را بدون هیچ حائلی در مقابل مردم قرار داده است. همانطور که قبلا گفته ایم اسلام خوش خیم و معتدل نداریم. جمهوری اسلامی قابل اصلاح نیست و باید برود. این حکم، امروز به درک عمومی جامعه تبدیل شده است. ضرورت سرنگونی جمهوری اسلامی واقعیتی است که همه آن را احساس میکنند.

سرنگونی طلبی به بستر اصلی مبارزات مردم تبدیل شده است. اما جنبشی که به آن جنبش سرنگونی میگوییم، گرایشات و جریانات مختلفی دارد که هر کدام سرنگونی را از زاویه منفعت سیاسی خود معنی میکنند. جریان راست اپوزیسیون رژیم و بخشی از دوخردادیهایی که به سمت آن پرتاب شده اند، دنبال تغییرات از بالا و بدون دست بردن به ماشین دولت اسلامی هستند. آنها سرنگونی ای را میخواهند که طی آن ارگانهای سرکوب و زندانها و  حوزه های علمیه و ماشین کنترل و سرکوب مردم از گزند تعرض مردم دور بماند. کنار نهادن مهره هایی از جمهوری اسلامی تمام خواسته های آنهاست.

اما برای اکثریت مردم، بویژه کارگران و مردم زحمتکش و آزادیخواه، این نوع سرنگونی چاره درد نیست؛ تنها میتواند با رفتن جمهوری اسلامی برای سالها بازاری برای کار ارزان و تضمین اینکه کارگر خاموش میماند را تامین نماید. برای ما سرنگونی جمهوری اسلامی باید تام و تمام باشد و بیشترین فرجه برای تضمین آزادی های سیاسی و دخالت مردم در تعیین نظام آینده جامعه را فراهم آورد. هیچ نیروئی نباید بتواند که با فشار سیاسی یا اقتصادی مردم را مجبور به انتخاب نظام آینده سیاسی ایران کند.

ما اطمینان داریم که در متن چنین آزادی های سیاسی و با تحقق منشور سرنگونی جمهوری اسلامی بیشترین امکان برای دخالت مردم در تعیین نظام آتی کشور فراهم خواهد آمد و این آزادی سرنگونی جمهوری اسلامی را به نقطه شروع یک انقلاب بی واسطه به انقلاب سوسیالیستی بدل خواهد کرد.

دانشجویان، دانش آموزان و جوانان مبارز!

بازگشایی مدارس و دانشگاه ها امکانات و وظایف جدیدی را در مقابل شما قرار میدهد. شما باید تضمین کنید که فضا و امور مدارس هرچه بیشتر از تاثیر و کنترل جمهوری اسلامی و جریانات اسلامی خارج شود. باید تضمین کنید که مدارس و دانشگاهها سنگر آزادی و برابری هستند و به هیچ چیز کمتر از مفاد منشور سرنگونی و اعلام بیانیه حقوق جهانشمول انسان بعنوان پایه حقوق انسان در جامعه رضایت نخواهند داد. باید مدارس و دانشگاهها سنگر روشنگری، روشن اندیشی و روشن بینی سیاسی و فکری و مرکز سیاست، هنر و فرهنگ پیشرو انسانی باشند.

با تشکیل شبکه های مبارزاتی و وصل شدن به همدیگر فضایی رادیکال و میلیتانت علیه جمهوری اسلامی و جریانات اسلامی به وجود آورید. انجمن ها، کانون ها، گروههای ورزشی، نشریات، گروه های هنری و همه و همه باید علاوه بر فعالیت خود، ابزار تامین این فضا و ابزار متحد کردن و فعال نگاه داشتن دانش آموزان و دانشجویان باشند. باید با قدرت، هر نوع خواب و خیال تعرض به آزادی های سیاسی توسط گله های حزب الله و انصارالله و بسیج را از فکر آنها بیرون کرد. باید آنها را از دست درازی به آزادی های سیاسی ما و زندگی مردم پشیمان کرد.

دانشجویان کمونیست و آزادیخواه!

تحقق آنچه در بالا گفته شد قبل از هر کس وظیفه شماست. باید رهبر اصلی و سازمانده اصلی در مدارس و دانشگاهها بچه های کمونیست باشند. حکمتیست ها باید اوضاع را بدست بگیرند. راه موثر تاثیرگذاری در مبارزات دانشجویی و توده ای  تماس با ماست! ما میتوانیم دست شما را در دست هم بگذاریم متشکل و همگام فضای دانشگاهها و محلات را به دست بگیریم. برای پیشبرد مبارزه ای متشکل و میلیتانت با سازمان جوانان حکمتیست  تماس بگیرید.

کمیته مرکزی سازمان جوانان کمونیست-حکمتیست

مهر ماه 1384(اکتبر2005)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 16:4  توسط جمال کمانگر  | 

گفتگو  ماهنامه بی خدایان شماره 20

بی خدایان: هدف کمونيستها از تبليغ عليه مذهب چيست؟

 جمال کمانگر: تاریخا بخش لایتجزای  ازمبارزه کمونیستها علیه مذهب بوده است .اگر برگردی و متون کلاسیک مارکسیستی را ورق بزنید تمایز کمونیستها را  با سایر کسانی که به نحوی با مذهب در افتاده اند به روشنی  میبیند. مبارزه ضد مذهبی و محو آن در عرصه زندگی مردم به عنوان یکی از شروط رهایی کامل انسان از قید و بند نظام طبقاتی است.برای کمونیستها فقط  مبارزه افشاگرانه با مذهب کافی نیست .تمایز بین این مذهب با آن یکی نقطه عزیمت ما برای جارو کردن دین در سطح جامعه نیست." دین افیون توده هاست."و برای نجات مردم  از این خرافه که بورژوازی برای نگه داشتن سیادت خود در جهان آنرا با تکنیک نوین آراسته کرده است، یکی از اهداف  مهم کمونیستها برای نجات بشریت ازیوغ سرمایه است.

ما مبارزینی هستیم که کمر به نابودی و در قفس کردن  دین بسته ایم.در مانیفست حزب کمونیست در این باره میخوانیم. "در اوضاع و احوال زندگی پرولتاریا ، دیگر شرایط  جامعه کهن نابود شده است.پرولتاریا مایملکی ندارد، مناسبات وی با زن و فرزند با مناسبات خانواده های بورژوائی هیچگونه وجه مشترکی ندارد.کار نوین صنعتی و شیوه نوین اسارت در زیر یوغ سرمایه ، که خواه در انگستان و فرانسه و خواه در آمریکا و آلمان یک نواخت است هرگونه جنبه ملی را از پرولتاریا زدوده است.قانون ، اخلاق ، مذهب برای وی چیزی دیگری نیست  جز خرافات بورژوازی که در پس آنها منافع بورژوازی پنهان شده است."

صنعت دین در دنیای  امروز ابزاری در دست بورژوازی جهانی و محلی برای تحمیق مردم و  وتوجیه نظام نابرابر اقتصادی و سیاسی حاکم است.اما از یک جنبه دیگر هم میتوانیم به کارکرد مخرب مذهب در جامعه توجه کنیم.مخصوصا برای مردم  خاورمیانه  و نسل جوان آن که هرگونه امکان شاد زندگی کردن و امروزی بودن را دین ازآنها  گرفته است.به قول مارکس انتقاد از دین به مثابه انتقاد از سیاست است .مارکس در ادامه گفت:" که ما مسائل دنیوی را تبدیل به مسائل الهیات نمی کنیم بلکه مسائل الهیات را به مسائل دنیوی تبدیل میکنیم،تاریخ به اندازه کافی در خرافات مستحیل شده است.ما اکنون خرافات را در تاریخ مستحیل میکنیم.برای ما مسئله رابطه آزادی سیاسی با مذهب ، تبدیل میشود به مسئله رابطه آزادی سیاسی با رهایی انسان.( مارکس درباره مسئله یهود)

لنین در این باره میگوید."مبارزه علیه مذهب را نباید به تبلیغات انتزاعی-ایدولوژیک محدود نمود ومنحصر ساخت بلکه  باید به پراتیک مشخص جنبش طبقاتی ایکه هدف آن از بین بردن ریشه های مذهب میباشد.ربط داد...........تبلیغ تئوریک آتئیسم یعنی از بین بردن اعتقادات مذهبی اقشار مشخص پرولتاریا از موفقیت مسیر و شرایط مبارزه طبقاتی این اقشار ، به معنی طرز تفکر غییر دیالکتیکی است ".

همانطوری که ملاحظه میکنید برای کمونیستها مبارزه با مذهب یک اولویت همیشگی است تا رهایی کامل بشر و باز گرداندن اختیار به انسان این مبارزه همچنان ادامه دارد.اما هدف بلاوسطه ما در ایران اگر هم به قدرت نرسیم باید این اقلام زیر  جزو قانون جاری کشور شود.

* "مصادره کلیه موقفات و اموال و دارائی های نهادهای سیاسی، اقتصادی و ایدولوژیک اسلامی ، اموال سران جمهوری اسلامی حوزه های علمیه و نهادها و مدارس اسلامی و استفاده از آنها برای رفع نیازهای مادی ، معنوی ، تفریحی، سیاسی و اجتماعی مردم."

* انحلال" حوزهای علمیه"

* اعلام جدایی کامل مذهب از دولت و آموزش و پرورش

* لغو کلیه قوانین و مقرراتی که منشاء مذهبی دارند.اعلام آزادی مذهب و بی مذهبی "

ــــ بعنوان يک فعال عرصه مذهب زدايى و مبارزه براى جارو کردن خرافه و دين از زندگى مردم چه الگوى فعاليتى را پيش روى خود مى گذاريد؟ چه کارهايى مى کنيد؟

  این می تواند برای هر فعال این عرصه متفاوت باشد.الگو را از میزان دسترسی به جامعه و اطرافیانم و سعی در جواب دادن به سئوالات و ابهاماتی که دارند تغییر میکند.ولی کلا اگاهی و احاطه بر نحوه پیدایش دین و سیر تاکنونی آن تلاش برای روشن کردن منافع  طبقاتی وپشت پرده مدافعین  دین ، سعی در قانع کردن مخاطب  و نوشتن در این زمینه و تشویق دیگران به مبارزه متشکل علیه دین و تلاش برای مذهب زدایی در سطح جامعه رئوس کارهایی است که من پیش روی خود گذاشتم.شما اگر به جامعه نگاه کنید و پای سخنان هرکس که حتی کمی به دین متوهم است بنشیند نه تنها یک ناراضی است بلکه خود نیز یک مبارز بالقوه این عرصه است.روشنگری و تلاش برای بردن دیدی انسانی به میان مردم و مخصوصا جوانان از کارهای روز مره ای است که ما باید انجام بدهیم.بویژه در این مقطع از مبارزه مردم در ایران که یک وجه اصلی آن ضد مذهبی بودن جوانان و اکثر مردم است فضا برای بحثهای روشنگرانه علیه دین مساعد است.برای من وامثال کسانی که خلاصی از خرافات دین سرلوحه کارشان است شکست سیاسی اسلام در ایران هنوز پایان مبارزه روشنگرانه ما علیه دین نیست!

بی خدایان: در ايران، اسلام و شرقزدگى در يک ائتلاف و پيوند بسيار نزديک و حتى خونى با يکديگر قرار داشته اند، چگونه مبارزه براى اسلام زدايى از زندگى مردم به تضعيف و امحاى عقب ماندگيهاى فرهنگى و فکرى شرق زده منجر خواهد شد؟

جمال کمانگر: در ایران همانطوری که شما هم اشاره کردید این دو مقوله  یک بستر مشترک دارند. میشود گفت که این دو همزاد هم هستند. دین و شرق زدگی  در طول تاریخ از همدیگر تغذیه کرده اند.تضعیف اسلام  و به حاشیه راندن آن  تیر خلاصی به فرهنگ منحط شرقی و عقب مانده در ایران خواهد بود.من قبلا این را در جایی دیگر گفته ام که نسل جوان ایران یک "رنسانس فرهنگی" به تاریخ بدهکار هستند و باید این مهم را انجام بدهند.یک خانه تکانی از نوع انقلاب کبیر فرانسه ما باید در ایران داشته باشیم.فرهنگی انسانی و پیشرو را در جامعه حاکم کنیم.

 

 

 

 بی خدایان:چگونه بى خدا شديد؟

 جمال کمانگر: بیخدایی من همراه با کنجکاویم ازکودکی  شروع شد.اول میخواهم یک خاطره از دورانی کودکیم بگویم.6-7 ساله بودم همراه خاله هایم به طواف یکی از" صحابه پیامبر" که گویا در منطقه ما کشته شده رفتیم! همراه پسر خاله هایم که چند سال از من بزرگتر بودن به طرف قبر" صحابه" رفتیم بچه های دیگر کفش هایشان را در آوردند ولی من یادم رفت کفشهایم را در بیاورم.بعد از اینکه کمی دوره قبر گشتیم یکی از بچه ها گفت:" چرا با کفش آمدی؟ دیگر تمام شد تو کور میشوید"من هم تا روز بعد منتظر بودم که کور شوم اما این چنین نشد!! هر چند ترس از کور شدن توسط خدا، من را از بازی کودکانه با دیگران چند روز انداخت ولی یک چیز برایم معلوم شد که نه این طور نیست!مردم میترسند وگرنه چنین چیزی امکان ندارد.

دومین جایی که یواش یواش شک ام به یقین نزدیک میشد وقتی بود که در دوران ابتدایی در مورد نوح که" 999" سال عمر کرد.برایم سئوال بود و از معلمان آن دوره میپرسیدم که چطور چنین چیزی امکان دارد؟؟ ویا اینکه داستانی که ابراهیم چند تا مرغ و خروس را کشته و هر تیکه از گوشتشان را بالای کوهی گذاشته بعد صدا کرد و همه زنده شدند!!جالب این بود این دلایل برای آن بود که بیشتر امثال من را به خدا نزدیک کند ولی از بس تمثیل های بچگانه بود که در مقابل اولین سئوال آن دوران من تاب مقاومت نداشت و معلم بیچاره مجبور بود بگوید" این کار خداست تو چیکار داری!!"

کسی که بیشتر از همه با او درگیر میشدم پدرم بود در مقابل سئوالات من میگفت" دوره کافرستانی شده است".و اتفاقا چون خودش به شیخ های منطقه اعتقاد داشت برای من راحترین هدف بود که آنها را زیر سئوال ببرم.و دستشان بندازم.لازم به یادآوری است که همراه با تلاش من برای سر در آوردن از بود و نبود  خدا، جمهوری اسلامی  در سطح مدارس تلاش میکرد این دروغ بزرگ را به خورد ما بدهد.

مرحله سوم زمانی بود که وارد راهنمایی شدم و سئوالات بشماری که داشتم  کسی نبود جواب آن را بدهد.تا در دوره دبیرستان یعنی سال اول دیگر یقین پیدا کردم که خدا نیست و با دوستانم که حرف میزدم سریع میگفتند:" که حتما کتاب صادق هدایت را خواندی ؟"

 رشته تحصیلیم در دوران دبیرستان علوم تجربی بود و هرچه بیشتر شیمی ، زیست شناسی ، زمین شناسی و غیره  را میخواندم قدرت استدلالم علیه خدا بیشتر میشد..جدای از اینکه از کودکی  این سئوال همیشه رو سرم دور میزد که چرا خدا باید مردم را فقیر درست کند که میگفتند:" فقرا  شیر خدا هستند" بیشتر خدا و این استدلالها برایم جوک میشد. در بحثهایی که در دوران دبیرستان و قبلش با دوستانم و در مهمانی ها که در منطقه ما فراوان است با توجه به آگاهی که داشتم و همزمان خود را کمونیست میدانستم در رد خدا کلی استدلال میکردم که بعضیها گیر میداند که علنی بگو خدا را قبول داری یا نه من هم میگفتم که امر شخصی خودم است ولی  واقعیتش این بود میترسیدم که سریع بگویم من بیخدا شده ام! میگفتم  خدایی که شما میپرستی  ساخته و پرداخته ذهن بشر است. از لحاظ تاریخی مربوط به دوران کودکی بشر و درکش از طبیعت است.بشر خدا را آفریده است !

البته در کنار این از همان دوران کودکی عملکرد وحشیانه اسلام سیاسی در ایران و مخصوصا در در جریان جنگ کردستان که هر روز میدیدم که چطور یک یا چند جنازه از مبارزین کردستان را در داخل شهر نمایش میدادند و به کسانی توهین میکردند که از همان کودکی بعنوان قهرمانان من ظاهر میشدند.اینها و دهها برخورد دیگر پوچ بودن خدا و نقش ابزاری خدا در دست طبقات حاکم برای انقیاد هرچه بیشتر مردم محروم و تدخیر آنها با این ارجیف، خدا را در زندگی من حاشیه ای کرد.تا اینکه همان طور که گفتم در دوران دبیرستان بکلی از دست خدا نجات پیدا کردم!!

بیخدا شدم و خود را سعادتمند میدانم که از دست موجودی موهن و ساخته و پرداخته ذهن بشر نجات پیدا کرده ام.و همه مردم و مخصوصا جوانان را فرا میخوانم دست در دست هم بگذاریم و این دروغ را از جامعه جارو کنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 16:6  توسط جمال کمانگر  |