|
|
|
|
|
به مناسبت بازگشایی مدارس و دانشگاهها بازگشایی مراکز آموزشی امسال در شرایطی صورت میگیرد که صحنه سیاست دستخوش تغییرات اساسی شده است. با انتخاب احمدی نژاد رويداد مهمی در صحنه سياست ايران اتفاق افتاد که نتايج آن در عرصه های مختلف رودرروئی مردم با جمهوری اسلامی، در آرايش درونی جمهوری اسلامی و صف بندی نيروهای اپوزیسيون منعکس خواهد شد. انتخاب احمدی نژاد عصاره جمهوری اسلامی، این پدیده ارتجاعی را بدون هیچ حائلی در مقابل مردم قرار داده است. همانطور که قبلا گفته ایم اسلام خوش خیم و معتدل نداریم. جمهوری اسلامی قابل اصلاح نیست و باید برود. این حکم، امروز به درک عمومی جامعه تبدیل شده است. ضرورت سرنگونی جمهوری اسلامی واقعیتی است که همه آن را احساس میکنند. سرنگونی طلبی به بستر اصلی مبارزات مردم تبدیل شده است. اما جنبشی که به آن جنبش سرنگونی میگوییم، گرایشات و جریانات مختلفی دارد که هر کدام سرنگونی را از زاویه منفعت سیاسی خود معنی میکنند. جریان راست اپوزیسیون رژیم و بخشی از دوخردادیهایی که به سمت آن پرتاب شده اند، دنبال تغییرات از بالا و بدون دست بردن به ماشین دولت اسلامی هستند. آنها سرنگونی ای را میخواهند که طی آن ارگانهای سرکوب و زندانها و حوزه های علمیه و ماشین کنترل و سرکوب مردم از گزند تعرض مردم دور بماند. کنار نهادن مهره هایی از جمهوری اسلامی تمام خواسته های آنهاست. اما برای اکثریت مردم، بویژه کارگران و مردم زحمتکش و آزادیخواه، این نوع سرنگونی چاره درد نیست؛ تنها میتواند با رفتن جمهوری اسلامی برای سالها بازاری برای کار ارزان و تضمین اینکه کارگر خاموش میماند را تامین نماید. برای ما سرنگونی جمهوری اسلامی باید تام و تمام باشد و بیشترین فرجه برای تضمین آزادی های سیاسی و دخالت مردم در تعیین نظام آینده جامعه را فراهم آورد. هیچ نیروئی نباید بتواند که با فشار سیاسی یا اقتصادی مردم را مجبور به انتخاب نظام آینده سیاسی ایران کند. ما اطمینان داریم که در متن چنین آزادی های سیاسی و با تحقق منشور سرنگونی جمهوری اسلامی بیشترین امکان برای دخالت مردم در تعیین نظام آتی کشور فراهم خواهد آمد و این آزادی سرنگونی جمهوری اسلامی را به نقطه شروع یک انقلاب بی واسطه به انقلاب سوسیالیستی بدل خواهد کرد. دانشجویان، دانش آموزان و جوانان مبارز! بازگشایی مدارس و دانشگاه ها امکانات و وظایف جدیدی را در مقابل شما قرار میدهد. شما باید تضمین کنید که فضا و امور مدارس هرچه بیشتر از تاثیر و کنترل جمهوری اسلامی و جریانات اسلامی خارج شود. باید تضمین کنید که مدارس و دانشگاهها سنگر آزادی و برابری هستند و به هیچ چیز کمتر از مفاد منشور سرنگونی و اعلام بیانیه حقوق جهانشمول انسان بعنوان پایه حقوق انسان در جامعه رضایت نخواهند داد. باید مدارس و دانشگاهها سنگر روشنگری، روشن اندیشی و روشن بینی سیاسی و فکری و مرکز سیاست، هنر و فرهنگ پیشرو انسانی باشند. با تشکیل شبکه های مبارزاتی و وصل شدن به همدیگر فضایی رادیکال و میلیتانت علیه جمهوری اسلامی و جریانات اسلامی به وجود آورید. انجمن ها، کانون ها، گروههای ورزشی، نشریات، گروه های هنری و همه و همه باید علاوه بر فعالیت خود، ابزار تامین این فضا و ابزار متحد کردن و فعال نگاه داشتن دانش آموزان و دانشجویان باشند. باید با قدرت، هر نوع خواب و خیال تعرض به آزادی های سیاسی توسط گله های حزب الله و انصارالله و بسیج را از فکر آنها بیرون کرد. باید آنها را از دست درازی به آزادی های سیاسی ما و زندگی مردم پشیمان کرد. دانشجویان کمونیست و آزادیخواه! تحقق آنچه در بالا گفته شد قبل از هر کس وظیفه شماست. باید رهبر اصلی و سازمانده اصلی در مدارس و دانشگاهها بچه های کمونیست باشند. حکمتیست ها باید اوضاع را بدست بگیرند. راه موثر تاثیرگذاری در مبارزات دانشجویی و توده ای تماس با ماست! ما میتوانیم دست شما را در دست هم بگذاریم متشکل و همگام فضای دانشگاهها و محلات را به دست بگیریم. برای پیشبرد مبارزه ای متشکل و میلیتانت با سازمان جوانان حکمتیست تماس بگیرید. کمیته مرکزی سازمان جوانان کمونیست-حکمتیست مهر ماه 1384(اکتبر2005) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 16:4 توسط جمال کمانگر
|
|
||
|
|
|
|
|
گفتگو ماهنامه بی خدایان شماره 20 بی خدایان: هدف کمونيستها از تبليغ عليه مذهب چيست؟ جمال کمانگر: تاریخا بخش لایتجزای ازمبارزه کمونیستها علیه مذهب بوده است .اگر برگردی و متون کلاسیک مارکسیستی را ورق بزنید تمایز کمونیستها را با سایر کسانی که به نحوی با مذهب در افتاده اند به روشنی میبیند. مبارزه ضد مذهبی و محو آن در عرصه زندگی مردم به عنوان یکی از شروط رهایی کامل انسان از قید و بند نظام طبقاتی است.برای کمونیستها فقط مبارزه افشاگرانه با مذهب کافی نیست .تمایز بین این مذهب با آن یکی نقطه عزیمت ما برای جارو کردن دین در سطح جامعه نیست." دین افیون توده هاست."و برای نجات مردم از این خرافه که بورژوازی برای نگه داشتن سیادت خود در جهان آنرا با تکنیک نوین آراسته کرده است، یکی از اهداف مهم کمونیستها برای نجات بشریت ازیوغ سرمایه است. ما مبارزینی هستیم که کمر به نابودی و در قفس کردن دین بسته ایم.در مانیفست حزب کمونیست در این باره میخوانیم. "در اوضاع و احوال زندگی پرولتاریا ، دیگر شرایط جامعه کهن نابود شده است.پرولتاریا مایملکی ندارد، مناسبات وی با زن و فرزند با مناسبات خانواده های بورژوائی هیچگونه وجه مشترکی ندارد.کار نوین صنعتی و شیوه نوین اسارت در زیر یوغ سرمایه ، که خواه در انگستان و فرانسه و خواه در آمریکا و آلمان یک نواخت است هرگونه جنبه ملی را از پرولتاریا زدوده است.قانون ، اخلاق ، مذهب برای وی چیزی دیگری نیست جز خرافات بورژوازی که در پس آنها منافع بورژوازی پنهان شده است." صنعت دین در دنیای امروز ابزاری در دست بورژوازی جهانی و محلی برای تحمیق مردم و وتوجیه نظام نابرابر اقتصادی و سیاسی حاکم است.اما از یک جنبه دیگر هم میتوانیم به کارکرد مخرب مذهب در جامعه توجه کنیم.مخصوصا برای مردم خاورمیانه و نسل جوان آن که هرگونه امکان شاد زندگی کردن و امروزی بودن را دین ازآنها گرفته است.به قول مارکس انتقاد از دین به مثابه انتقاد از سیاست است .مارکس در ادامه گفت:" که ما مسائل دنیوی را تبدیل به مسائل الهیات نمی کنیم بلکه مسائل الهیات را به مسائل دنیوی تبدیل میکنیم،تاریخ به اندازه کافی در خرافات مستحیل شده است.ما اکنون خرافات را در تاریخ مستحیل میکنیم.برای ما مسئله رابطه آزادی سیاسی با مذهب ، تبدیل میشود به مسئله رابطه آزادی سیاسی با رهایی انسان.( مارکس درباره مسئله یهود) لنین در این باره میگوید."مبارزه علیه مذهب را نباید به تبلیغات انتزاعی-ایدولوژیک محدود نمود ومنحصر ساخت بلکه باید به پراتیک مشخص جنبش طبقاتی ایکه هدف آن از بین بردن ریشه های مذهب میباشد.ربط داد...........تبلیغ تئوریک آتئیسم یعنی از بین بردن اعتقادات مذهبی اقشار مشخص پرولتاریا از موفقیت مسیر و شرایط مبارزه طبقاتی این اقشار ، به معنی طرز تفکر غییر دیالکتیکی است ". همانطوری که ملاحظه میکنید برای کمونیستها مبارزه با مذهب یک اولویت همیشگی است تا رهایی کامل بشر و باز گرداندن اختیار به انسان این مبارزه همچنان ادامه دارد.اما هدف بلاوسطه ما در ایران اگر هم به قدرت نرسیم باید این اقلام زیر جزو قانون جاری کشور شود. * "مصادره کلیه موقفات و اموال و دارائی های نهادهای سیاسی، اقتصادی و ایدولوژیک اسلامی ، اموال سران جمهوری اسلامی حوزه های علمیه و نهادها و مدارس اسلامی و استفاده از آنها برای رفع نیازهای مادی ، معنوی ، تفریحی، سیاسی و اجتماعی مردم." * انحلال" حوزهای علمیه" * اعلام جدایی کامل مذهب از دولت و آموزش و پرورش * لغو کلیه قوانین و مقرراتی که منشاء مذهبی دارند.اعلام آزادی مذهب و بی مذهبی " ــــ بعنوان يک فعال عرصه مذهب زدايى و مبارزه براى جارو کردن خرافه و دين از زندگى مردم چه الگوى فعاليتى را پيش روى خود مى گذاريد؟ چه کارهايى مى کنيد؟ این می تواند برای هر فعال این عرصه متفاوت باشد.الگو را از میزان دسترسی به جامعه و اطرافیانم و سعی در جواب دادن به سئوالات و ابهاماتی که دارند تغییر میکند.ولی کلا اگاهی و احاطه بر نحوه پیدایش دین و سیر تاکنونی آن تلاش برای روشن کردن منافع طبقاتی وپشت پرده مدافعین دین ، سعی در قانع کردن مخاطب و نوشتن در این زمینه و تشویق دیگران به مبارزه متشکل علیه دین و تلاش برای مذهب زدایی در سطح جامعه رئوس کارهایی است که من پیش روی خود گذاشتم.شما اگر به جامعه نگاه کنید و پای سخنان هرکس که حتی کمی به دین متوهم است بنشیند نه تنها یک ناراضی است بلکه خود نیز یک مبارز بالقوه این عرصه است.روشنگری و تلاش برای بردن دیدی انسانی به میان مردم و مخصوصا جوانان از کارهای روز مره ای است که ما باید انجام بدهیم.بویژه در این مقطع از مبارزه مردم در ایران که یک وجه اصلی آن ضد مذهبی بودن جوانان و اکثر مردم است فضا برای بحثهای روشنگرانه علیه دین مساعد است.برای من وامثال کسانی که خلاصی از خرافات دین سرلوحه کارشان است شکست سیاسی اسلام در ایران هنوز پایان مبارزه روشنگرانه ما علیه دین نیست! بی خدایان: در ايران، اسلام و شرقزدگى در يک ائتلاف و پيوند بسيار نزديک و حتى خونى با يکديگر قرار داشته اند، چگونه مبارزه براى اسلام زدايى از زندگى مردم به تضعيف و امحاى عقب ماندگيهاى فرهنگى و فکرى شرق زده منجر خواهد شد؟ جمال کمانگر: در ایران همانطوری که شما هم اشاره کردید این دو مقوله یک بستر مشترک دارند. میشود گفت که این دو همزاد هم هستند. دین و شرق زدگی در طول تاریخ از همدیگر تغذیه کرده اند.تضعیف اسلام و به حاشیه راندن آن تیر خلاصی به فرهنگ منحط شرقی و عقب مانده در ایران خواهد بود.من قبلا این را در جایی دیگر گفته ام که نسل جوان ایران یک "رنسانس فرهنگی" به تاریخ بدهکار هستند و باید این مهم را انجام بدهند.یک خانه تکانی از نوع انقلاب کبیر فرانسه ما باید در ایران داشته باشیم.فرهنگی انسانی و پیشرو را در جامعه حاکم کنیم. بی خدایان:چگونه بى خدا شديد؟ جمال کمانگر: بیخدایی من همراه با کنجکاویم ازکودکی شروع شد.اول میخواهم یک خاطره از دورانی کودکیم بگویم.6-7 ساله بودم همراه خاله هایم به طواف یکی از" صحابه پیامبر" که گویا در منطقه ما کشته شده رفتیم! همراه پسر خاله هایم که چند سال از من بزرگتر بودن به طرف قبر" صحابه" رفتیم بچه های دیگر کفش هایشان را در آوردند ولی من یادم رفت کفشهایم را در بیاورم.بعد از اینکه کمی دوره قبر گشتیم یکی از بچه ها گفت:" چرا با کفش آمدی؟ دیگر تمام شد تو کور میشوید"من هم تا روز بعد منتظر بودم که کور شوم اما این چنین نشد!! هر چند ترس از کور شدن توسط خدا، من را از بازی کودکانه با دیگران چند روز انداخت ولی یک چیز برایم معلوم شد که نه این طور نیست!مردم میترسند وگرنه چنین چیزی امکان ندارد. دومین جایی که یواش یواش شک ام به یقین نزدیک میشد وقتی بود که در دوران ابتدایی در مورد نوح که" 999" سال عمر کرد.برایم سئوال بود و از معلمان آن دوره میپرسیدم که چطور چنین چیزی امکان دارد؟؟ ویا اینکه داستانی که ابراهیم چند تا مرغ و خروس را کشته و هر تیکه از گوشتشان را بالای کوهی گذاشته بعد صدا کرد و همه زنده شدند!!جالب این بود این دلایل برای آن بود که بیشتر امثال من را به خدا نزدیک کند ولی از بس تمثیل های بچگانه بود که در مقابل اولین سئوال آن دوران من تاب مقاومت نداشت و معلم بیچاره مجبور بود بگوید" این کار خداست تو چیکار داری!!" کسی که بیشتر از همه با او درگیر میشدم پدرم بود در مقابل سئوالات من میگفت" دوره کافرستانی شده است".و اتفاقا چون خودش به شیخ های منطقه اعتقاد داشت برای من راحترین هدف بود که آنها را زیر سئوال ببرم.و دستشان بندازم.لازم به یادآوری است که همراه با تلاش من برای سر در آوردن از بود و نبود خدا، جمهوری اسلامی در سطح مدارس تلاش میکرد این دروغ بزرگ را به خورد ما بدهد. مرحله سوم زمانی بود که وارد راهنمایی شدم و سئوالات بشماری که داشتم کسی نبود جواب آن را بدهد.تا در دوره دبیرستان یعنی سال اول دیگر یقین پیدا کردم که خدا نیست و با دوستانم که حرف میزدم سریع میگفتند:" که حتما کتاب صادق هدایت را خواندی ؟" رشته تحصیلیم در دوران دبیرستان علوم تجربی بود و هرچه بیشتر شیمی ، زیست شناسی ، زمین شناسی و غیره را میخواندم قدرت استدلالم علیه خدا بیشتر میشد..جدای از اینکه از کودکی این سئوال همیشه رو سرم دور میزد که چرا خدا باید مردم را فقیر درست کند که میگفتند:" فقرا شیر خدا هستند" بیشتر خدا و این استدلالها برایم جوک میشد. در بحثهایی که در دوران دبیرستان و قبلش با دوستانم و در مهمانی ها که در منطقه ما فراوان است با توجه به آگاهی که داشتم و همزمان خود را کمونیست میدانستم در رد خدا کلی استدلال میکردم که بعضیها گیر میداند که علنی بگو خدا را قبول داری یا نه من هم میگفتم که امر شخصی خودم است ولی واقعیتش این بود میترسیدم که سریع بگویم من بیخدا شده ام! میگفتم خدایی که شما میپرستی ساخته و پرداخته ذهن بشر است. از لحاظ تاریخی مربوط به دوران کودکی بشر و درکش از طبیعت است.بشر خدا را آفریده است ! البته در کنار این از همان دوران کودکی عملکرد وحشیانه اسلام سیاسی در ایران و مخصوصا در در جریان جنگ کردستان که هر روز میدیدم که چطور یک یا چند جنازه از مبارزین کردستان را در داخل شهر نمایش میدادند و به کسانی توهین میکردند که از همان کودکی بعنوان قهرمانان من ظاهر میشدند.اینها و دهها برخورد دیگر پوچ بودن خدا و نقش ابزاری خدا در دست طبقات حاکم برای انقیاد هرچه بیشتر مردم محروم و تدخیر آنها با این ارجیف، خدا را در زندگی من حاشیه ای کرد.تا اینکه همان طور که گفتم در دوران دبیرستان بکلی از دست خدا نجات پیدا کردم!! بیخدا شدم و خود را سعادتمند میدانم که از دست موجودی موهن و ساخته و پرداخته ذهن بشر نجات پیدا کرده ام.و همه مردم و مخصوصا جوانان را فرا میخوانم دست در دست هم بگذاریم و این دروغ را از جامعه جارو کنیم. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 16:6 توسط جمال کمانگر
|
|
||
|
|
|
|
|
مرکز خبری جوانان کمونیست- حکمتیست 20شهریورماه 1384(11سپتامبر2005) بنا به خبری که از سوی ایسنا منتشر شد رؤسای بیش از 10 دانشگاه از جمله دانشگاههای شيراز، تبريز، صنعتي اصفهان، اصفهان، اروميه، تربيت معلم تهران و مشهد استعفا داده اند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت 23:33 توسط جمال کمانگر
|
|
||
|
|
|
|
|
سر تیتر بولتن ملی وضع هوا در آمریکا در 28 آگوست یک روز قبل از فاجعه چنین بود."توفان کاترینا یکی از قویترین تندبادهای دریایی با شدت و توانی غیر قابل پیش بینی خواهد بود". و دراعلام خطر قبل از حادثه آمده بود"اکثر مناطق طوفان زده برای هفته ها و شاید بیشتر غیر قابل زندگی کردن است."حتی یک هفته قبل در رسانه های خبری آمریکا وزش توفان پیش بینی شده بود. اما آیا میشد جلو این همه مرگ و میر مردم را گرفت؟ چرا ثروتمندترین کشور جهان در مقابل این بلای طبیعی چنین لاقید پاسخ داد.آیا نجات جان هزاران نفر غیر ممکن بود؟ در حالی که امروز پلیس بعد از یک هفته از طوفان خانه به خانه در حال خارج کردن مردم از خانه هایشان است. آیا با همین قدرتی که الان در خانه های مردم را می زنند، روز قبل از فاجعه نمیتوانستند این کار را بکنند؟؟ا از29 اگوست تا کنون این سئوال دهها بار تکرار شده است. بنظر من جواب مثبت است اما در چه نظام و حکومتی ؟ همین سئوالات باعث شده که تحقیقات مستقل در مورد علل تأخیر در کمک رسانی به مردم انجام شود.؟ نتیجه هرچه باشد.تا کنون یک رسوایی بزرگ نصیب بوش و هیئت حاکمه آمریکا کرده است. سر دمداران آمریکا سریع چرتکه انداختند که رقم بسیار بالایی است.پس ولش کن ! کاترینا آن روی سکه مهربانی سرمایه دارن مرتجع آمریکا را نشان داد! نشان داد ارزش و حرمت انسان تا کجا است. در جامعه ای که در آن مردم فقیر و بیمار به جرم نداشتن وسائل نقلیه و پول کافی در چنینی وضعیت دردناکی به حال خود رها میشوند. نه تنها جامعه ای انسانی نیست بلکه در اوج از خود بیگانگی قرار دارد.مردم فقیری که راهی جز ماندن در خانه های خودشان را نداشتند در نتیجه هزاران نفرشان قربانی شدند. توفان "کاترینا" بیش از یک میلیون آواره و هزاران نفر کشته بجا گذاشته است.جدا از اینکه مردم متحمل میلیاردها دلار خسارت مالی شده اند.400هزار شغل هم در نتیجه توفان از بین رفته است.سطح باکتریهای برای سلامتی تا 10برابر خطرناکتر از حالت عادی اعلام شد. نیو اورلان نه سومالی است نه اندونزی نه بنگلادش این شهری است در قلب ابرقدرت جهان قرار دارد.هم سیستم هشدار دهنده "سونامی" دارد و هم امکانش را داشتند اگر میخواستند که مردم را از مهلکه نجات دهند. این منطقه چند متر زیر سطح دریا قرار دارد.و در ردیف اول برای بلایای طبیعی قرار دارد.نظام بوروکراتیک حاکم بعد از یک هفته تازه در صدد تخلیه و کمک رسانی جدی به مردم بر آمده است! یک شهروند نیو اورلان در پاسخ به این کار گفت:" چرا قبل از "کاترینا" این کار را نکردند".یک جسد بعد از 5 روز همچنان روی بزرگاه راه داخل شهر به حال خود رها شده است.در جواب خبرنگاری یک افسر پلیس گفت:" نمیدانم ولی میبایست تا بحال بر میداشتند" اینها گوشه ای کوچکی از فاجعه است که تحت پوشش دوربینهای مونیتور شده قرار گرفت! نیو ارلان آینه تمام نمای نظامی است که اساسش نه خوشبختی انسانها بلکه میزان صاحب بودن در ثروت است.برای دولت آمریکا خرج بر دار بود اگر از کشته شدن هزاران نفر جلو گیری میکرد.اگر حالا هم تازه مجبور شده با تاخیر یک هفته ای اقدام کند از عمق فاجعه و آبرو ریزی بود که در سطح جهان دامن رهبران آمریکا را گرفته است.اما برای مردم فقیری که دست بر قضا همه هم رنگین پوست هستند چرا باید پول خرج کنند خودشان بروند با "کارتینا" مقابله کنند! جامعه قرار نیست هیچ نقشی داشته باشد! وقتی که شهردار نیو اورلان در کانالهای خبری ظاهر شد و در خواست کمک کرد و با گفتن این جمله "این یک فاجعه ملی است چرا کمک نمیکنید" بعد از 5 روز تازه سرمایه دارن سر کیسه هایشان را شل کردند و مقداری کمک به مردم کردند. این فاجعه اثرات دراز مدتری بر جا خواهد گذاشت نه تنها مدتی طولانی طول می کشید تا این شهر ویران به حالت نرمال قبلیش بر گردد بلکه اثرات روانی آن تا سالها باقی خواهد ماند. این فاجعه یک بار دیگر عمق نابرابریها و بی رحمی سرمایه داری را نشان داد.نشان داد که ارزش انسان نه به انسان بودنشان بلکه به میزان ثروت و حساب بانکی بستگی دارد.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 21:30 توسط جمال کمانگر
|
|
||