|
|
|
|
|
جمال کمانگر هر سال با شروع ماه رمضان در میان مردم جدالی سخت و عمیق در بطن جامعه بر سر تمکین وعدم تمکین به این مناسبت مذهبی در میگیرد.تعدادی از مردم از روی باورهای مذهبی که دارند مبادرت به روزه میکنند اما اکثر مردم و مخصوصا جوانان این ماه را به مصافی جدی با رژیم و قوانین اسلامی حاکم تبدیل کرده اند. جدال میان سکولارها و آته ایستها با مذهبیون و دولت حامیشان در میگیرد. بار دیگر ضرورت عدم دخالت دین در شئونات زندگی مردم به صدر رانده میشود. مردم از هر زمان دیگری به کوتاه کردن دست مذهب از سر خود می اندیشند. نفرت از "قانون شریعت" بیشتر مورد توجه مردم قرار میگیرد. به مصاف طلبیدن قوانینی که هر سال از طرف نیروی انتظامی وضع میشود، بخشی از تلاش جوانان برای به عقب راندن رژیم است. نیروی انتظامی در دستور عملی برای این ماه به تمام رستورانها و هتلها و ساندویچی ها دستور داده است که " سرو غذا برای مردم ممنوع است و اگر کسی رعایت نکند جریمه و باعث تعطیلی محل می شود. حتی به هتلها دستور داده اند که برای مشتریان بیرون غذا ندهند! هرکس در ترمینالها بلیط نشان داد بهش غذا بدهید!" در دخالت در زندگی خصوصی مردم و ابتدایی ترین آن یعنی نحوه غذا خوردن و کجا و کی غذا بخوری در نوع خود بی نظیر است! بی نظیر به این دلیل عمق حماقت این کپک زدگان تاریخ را نشان می دهد که چگونه و با توسل به نیروی نظامی در صدد تحمیل خرافه مذهبی به مردم هستند. در اکثر کشورهایی که دولتهای حافظ دین سر کار هستند زندگی مردم به نحوی تحت تاثیر محدودیت های مذهبی در این ماه قرار می گیرد. محدودیتها برای کسانی که در این کارناوال خودفریبی شرکت نمی کنند بوجود می آید هر سال تعداد زیادی از جوانان و مردم عادی که به این زورگویی مذهبی گردن نمی نهد و علنا قوانین اسلامی در این ماه را زیر پا می نهد.دردسر هایی بوجود می آید. سال گذشته ما شاهد بودیم که یک نوجوان در سنندج زیر شکنجه پاسداران جهل و تاریکی به جرم "روزه خواری" جان باخت. برای کسانی که در ایران زندگی کرده اند و مخصوصا جوانان فرا رسیدن رمضان بعنوان "ماه مصیبت" برای آنها است. چون بسیاری از اماکن ورزشی، تفریحی، و برنامه های تلویزیونی تعطیل و یک ماه تعطیلی اعلام هم نشده در جریان است. رمضان ، ماه مصیبت برای رستورانها و کافی شاپ ها و ساندویچی هاست که این ها هم مجبور میشوند که تعدادی از کارگران خود را به فرستند خانه چون فروشی ندارند. خلاصه "رمضان" برای آخوندها ماه برکت و برای مردم کارگر و زحمت کش برای کسانی که حتی توانایی این را ندارند یک غذای درست و حسابی در طول روز بخورند چه برسد که بروند بساط سفرهای آنچنانی را پهن کنند جزء نفرت بیشتر از دخالت در امور خصوصی چیز دیگری نیست! جوانان باید این پرچم را در مقابل این تعرض آشکار باید به دست بگیرند! باید مذهب را امر خصوصی افراد اعلام کرد! دین از دولت و آموزش و پرورش باید جدا باشد. تمام قوانین و مناسبتهای مذهبی باید الغا شوند. اعلام آزادی مذهب و بی مذهبی در جامعه. در یک کلام دست مذهب از زندگی مردم کوتاه به مطالبه و خواسته جوانان در محله و دانشگاه تبدیل شود.در مقیاس گسترده باید دستورات اسلامی را زیر پا نهاد. تعرض رژیم به بهانه این ماه را باید در هم شکست. نباید اجازه داد که هیچ تک نفری را به "جرم روزه خواری" بازداشت کنند. جوانان در محلات و مراکز شهرها از این قدرت بر خوردارند که عوامل "امر به معروف و نهی از منکر" را گوش مالی بدهند! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 5:51 توسط جمال کمانگر
|
|
||
|
|
|
|
|
جمال کمانگر نبرد قانونی در آمریکا بر سر تدریس "آفرینش هوشمند" در مدارس ایالات پنسیلوانیا، والدین دانش آموزان را به دو دسته تقسیم کرده است. یازده خانواده علیه تدریس "آفرینش هوشمند" در مدارس به دادگاه فدرال شکایت کرده اند.علت شکایت مذهبی بودن نظریه "آفرینش هوشمند" است. در آمریکا بنا به قانون دین از دولت و آموزش و پرورش جداست. اما از سال گذشته بنا به دستور هیئت آموزش و پرورش ناحیه" دوور" دستور العملی برای تدریس "آفرینش هوشمند" در کنار تدریس نظریه تکامل داروین اتخاذ گردیده است و گفته شده که "نظریه داروین تنها یک نظریه اثبات نشده است." این در حالی است که "آفرینش هوشمند" یا همان نظریه ثبات گونه ها بار دیگر بعد از شکست از تکامل در سال 1920 بی آبروتر از گذشته در معرض قضاوت مردم نهاده است. نظریه ثبات گونه ها که گویا خدا (جدیدا اسم جدیدی برای آن انتخاب کرده اند) همه گونه ها را مستقلا آفریده است. این نظریه به حدی پوچ و خیالی است که در حال حاضر و به جز خرفت ترین منادیان دین کسی آن را جدی نمی گیرد.در عین حال انجمن پیشبرد علوم در آمریکا می گوید: که "آفرینش هوشمند" را حتی نمی توان یک نظریه علمی نامید! دکتر الن لشتر، مدير انجمن آمريکايی پيشبرد علوم می گويد: "هواداران نظريه آفرينش هوشمند اصولا سعی دارند يک مفهوم مذهبی را در قالب علمی عرضه کنند. آفرينش هوشمند به هيچ وجه جنبه علمی ندارد و سوالی نيست که پاسخی علمی داشته باشد." اما تعجب نکنید که اگر در میان حامیان این نظریه مذهبی راست محافظه کار آمریکا و در رأس آنها جرج بوش قرار دارد که از این نظریه دفاع می کنند. اما این جدال بار دیگر نشان داد تعرض راست محافظه کار فقط به معیشت مردم و دامن زدن به جنگ و میلیتاریسم در جهان نیست، بلکه در کمین نشسته اند که بار دیگر ارتجاعی ترین نظریات مذهبی را به جامعه تزریق کنند. نگاهی کوتاه به هردو نظریه! از صدها سال قبل از میلاد این سئوال مطرح بوده که حیات از کجا آمده است؟ تا آنجا که به دین بر میگردد در تورات به آفرینش در طی شش روز تاکید شده است و این مبنای تمام ادیان و از جمله اسلام نیز می باشد. از همان زمان تا کنون ما شاهد شکل گیری دو دیدگاه یکی ثبات گونه ها و دیگری تکامل تدریجی یا انشقاق گونه ها هستیم. تا آنجا که به ثبات گونه ها بر میگردد معتفد هستند که هر گونه جانوری و گیاهی مستقلا آفریده شده است و غیر ممکن می دانند که گونه ای از گونه دیگر مشتق شده باشد.اساس این نظریه غیرعلمی فقط دستورات مذهبی و اینکه " ما به چشم خود ندیده ایم"!! البته این نظریه تا زمانی عمر زمین به بیشتر از 100هزار سال تخمین زده میشد تمام استدلالهایشان را در آن زمان قابل وصول میدانست. اما با کشف کربن 12 و استفاده از ایزوتوپها در شیمی در تعیین نیمه عمر عناصر مشخص شد که نه تنها عمر زمین 100هزار سال نیست! بلکه به بیش از 4 میلیارد سال قبل بر میگردد. این کشف بزرگ تیر خلاصی بود که به طرفداران نظریه ثبات گونه ها زده شد. اگر داروین زنده بود و این کشف را ضربدر کشفیات علمی خود میکرد حتما کسانی امروز جرات نداشتند بگویند نظریه تکامل فقط یک نظریه است! اما نظریه انشقاق گونه ها یا همان تکامل تدریجی نظریه است بر پایه استدلالهای علمی که از فسیل شناسی تا شیمی، زمین شناسی ، زیست شناسی تا کربن 12 و مواد تشکیل دهنده سلولها تا جدایی جغرافیایی همه و همه این نطریه را از قالب یک نظریه خشک و خالی بیرون آورده است و اثباتا می گوید که حیات از کجا و چگونه آغاز شده است. بر این اساس تکامل اتفاق افتاده است و مستلزم تدریجی بودن در طی میلیونها سال بوده است. مکانیزم تکامل در فرایندی بنام اصل انواع روی داده است. اولین جاندار تک سلولی به سه میلیارد و دویست میلیون سال پیش بر میگردد که این زمان کافی برای تکامل بدست میدهد. میلیونها گونه ای که الان زندگی میکنند بر خاسته از یک نوع اصل حیات بوده اند که به آن فرایند تخصص می گویند. چکیده نظریه تکامل است در مقابل نظریه بی سر وته آفرینش هوشمند یا همان ثبات گونه ها!! اما چرا بار دیگر دین و حامیان "دمکراتش" دشمنی دیرینه خود را با نظریه تکامل نشان می دهند؟ جواب ساده است. داروین با دلایل منطقی و تحقیقاتی توانست همه افسانه های تورات و دیگر کتب مذهبی را در مورد آفرینش انسان نقش بر آب کند !و انسان را از جهالت در مورد شکل گیری حیات نجات داد! نیاز ارتجاع حاکم به نظریه "آفرینش هوشمند" برای تحمیق هر چه بیشتر بشر در نظم نوین جهان تک قطبی است. موفقیت این پرونده گامی جدی در جلوگیری از اشاعه این نظریه منحط مذهبی در سطح جامعه است. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 1:56 توسط جمال کمانگر
|
|
||
|
|
|
|
|
عدم احترام جوانان به پدرو مادرهایشان سوژه ای است که روزنامه های ایران هرزگاهی بطور گذرا به آن می پردازند و حسرت دوران گذشته و نقش اول "ولی" در خانواده و رویای بازگشت به آن دوران را برجسته میکنند.روز نامه اعتماد در این باره با تیتر بزرگ نوشت:" گذشت آن روزگاری که پایمان را جلو شما دراز نمیکردیم! حکایت از تضاد شدید درون خانواده در ایران دارد. تحلیل های آبکی همراه با حسرت خوردن برای دوران گذشته هنر این جماعت در توضیح این معضل است! کمک ازدستورات ارتجاعی دین تمام بررسی به اصطلاح جامعه شناسانه در جواب به این شیوه برخوردهاست. مقدس بودن خانواده را گوش زد می کنند. تا منافع پشت پرده این مناسبات همچنان حفظ شود. اما واقعیت دیگری در پس این است که من خلاصه به آن می پردازم. این که جوانان تحت تاثیر" فرهنگ بیگانه" قرار گرفته اند حکایت از چالش فرهنگ سنتی و شرقی با فرهنگ مدرن و پیشرو در دنیا است. برای این کار از دولت که فلسفه وجودیش حفظ قداست مالکیت خصوصی است کمک میخواهند که چرا "خوب برخورد" نکرده است. تقابل کور با خواسته ای جوانان به بهانه خانواده ، آبرو، شرف وفرهنگ سنتی، میدان جنگی درعمق جامعه به وجود آورده است. نهاد خانواده را چون گویا "ایرانی ها" خیلی تافته جدا بافته ای هستند از روند تکاملی خود جدا می کنند. از تاریخ تکامل این نهاد و کارکرد و تناقضات ذاتی آن میگذرند و به دین و فرهنگ سنتی پناه می برند تا خود را از بحران درونی آن دور کنند. هرجه باشد خانواده در شکل کنونی آن نهادی است برای انقیاد بیشتر و در تقابل با خواسته ها و تمایلات نسل جوان قرار میگیرد. تضاد سنت گرایی و مدرنیسم ضربدر سیستم عقب مانده اسلامی فضایی به شدت متناقض بوجود آورده است. درک این واقعیت توسط" بزرگتر" که خانواده سنتی محکوم به فناست، دشوار است. فضا سازی عاطفی حول آن هم نمی تواند سرپوشی براین تناقضات باشد. اما بد نیست نگاهی کوتاه به این مقوله بندازیم و کمی آن را بشکافیم که اصلا خانواده از کجا و طی چه پروسه ای به اینجا رسیده است. یک بررسی کوتاه نشان میدهد که تا اوایل سال 1860 چیزی به اسم تاریخ خانواده وجود نداشت. در این زمینه علوم تاریخی هنوز تحت تاثیر" پنج کتاب" موسی بود.مطالعه تاریخ خانواده با انتشار" حق مادری" نوشته باکوفن آغاز شد. طبق بررسی های مورگان و مارکس ریشه پیدایش نهاد خانواده همزمان با ظهور مالکیت فردی بود. انگلس در پیشگفتار چاپ اول منشأ خانواده و دولت مینویسد: "بر اساس برداشت ماتریالیستی ، عامل تعیین کننده در تاریخ ، در تحلیل نهایی ، تولید و تجدید تولید حیات بالفاصله است. ولی این بنوبه خود ، خصلت دوگانه ای دارد. از یک سو تولید وسایل معاش ، خوراک ، پوشاک و پناهگاه و ایزاری که برای آنها ضروری میشوند، از سوی دیگر تولید خود موجودات انسانی ، تکثیر انواع .نهادهای اجتماعی ، که انسانهای یک دوران تاریخی معین و یک کشور معین تحت آنها زندگی میکنند بوسیله هر دو نوع تولید مشروط میشوند: از یک سو بوسیله مرحله تکامل کار و از سوی دیگر بوسیله تکامل خانواده. هرچه تکامل کار کمتر باشد، و هر قدر حجم تولید آن، و لذا ثروت جامعه محدوتر باشد، بهمان اندازه هم نظام اجتماعی بصورت نیرمندتری تحت تسلط پیوندهای جنسی بنظر میرسد. ولی در داخل این ساخت جامعه که مبتنی بر پیوندهای جنسی است، بار آوری کار بیشتر و بیشتر تکمیل میابد، و همراه با آن، مالکیت خصوصی و مبادله ، اختلاف ثروت ، امکان استفاده از نیروی کار دیگران ، و بنابراین پایه تناقض های طبقاتی: عناصر اجتماعی جدید ، که طی نسلها برای انطباق ساخت اجتماعی قدیم و شرایط جدید تلاش میکنند، تا آنکه بالاخره عدم تجانس آن دو منجر به انقلاب کامل میشود. جامعه قدیم که مبتنی بر گروههای جنسی است، در تصادم با طبقات اجتماعی جدیدا تکامل یافته ، متلاشی میشود، به جای آن یک جامعه نو ظاهر میشود که در یک دولت متشکل است و محدودهای پائینی آن دیگر گروههای جنسی نبوده بلکه گروههای سرزمینی است.جامعه ایست که در آن نظام خانوادگی کاملا تحت تسلط نظام مالکیت است. و از این پس تناقض های طبقاتی و مبارزات طبقاتی که محتوی تمام تاریخ تاکنون مکتوب را تشکیل میدهد.در آن آزادانه تکامل میابند." خانواده را میتوان از جوانب مختلف سیاسی ، اجتماعی، و اقتصادی و مذهبی مورد بحث قرارداد و جایگاه آن را معین کرد. از نظر سیاسی خانواده در زمان های نه چندان دور مهمترین ابزار نگه داری سلطه مورثی شاه در جامعه و حفظ دولت مطلقه مرد سالار و پدر سالارانه بوده است. پدر در سطح خانواده داری همان قدرتی است که والی ده یا شهر ، و ولی فقیه داراست.از اینرو خانواده نه تنها برای مردان مسلط بر زنان، بلکه برای مردان سیاسی و دینی از تقدس و ارزش ویژه ای بر خورد دار است چرا که هردو حوزه خانواده و جامعه ضمانتی برای پایداری ساختار قدرت است. اما به اینجا محدود نمیشود از نظر اجتماعی محمل هزمونی مرد بر زن است. نقش رهبری مرد در خانواده و تقسیم کار به بیرون و درون خانواده و سپردن وظایفی به زنان که تماما در جهت سلطه مرد است مانند شوهرداری، بچه داری، کار خانه و غیره موقعیت ویژه تری به مرد داده است.دخالت در امورات افراد خانواده و تلاش برای تحمیل خواسته های مرد بر سایرین از جمله پایه تناقض کنونی در ایران است. خانواده در ایران بعد ار انقلاب مشروطه و کمی قبل از آن و با شروع شهر نشینی گامها در جهت تطبیق خود با مدرنیسم جلو آمده است. اما در خانواده های سنتی و بخشا شهری هنوز شاهدیم که امورات "بچه ها" از قبیل تعیین شغل، ازدواج، و رفتارهای دیگر با بزرگتر هاست. تلاشی که بزرگترها برای حفظ سیادت از دست رفته شان انجام میدهند منجر به بروز اختلافات خانواده می شود.خانواده امروزین در ایران دیگر به الگوهای پیش از خود وفادر نیست وجوانان بیشتر الگوی خود را از میان همسالان خود در جهان جستجو میکنند که به یمن رسانه های جمعی مانند اینترنت، ماهوارها وغیره فشار برای از هم پاشاندن ساختارهای عقب مانده اجتماعی، فرهنگی ، و سیاسی در حال جریان است. دولت و صاحب نظران امور اجتماعی که در صدد توجیه و حفظ ساختارهای سنتی هستند به دنبال احیای ساختاری عقب مانده می باشند، که تماما از طرف نسل جوان پس زده میشود. اما در گرماگرم گذار سنت به مدرنیسم خانواده به یکی از کانونهای بحران تبدیل شده است. در عصر جهانی شدن سرمایه، تکنولوزی و فرهنگ، قطعا خانواده هم خود را با شکل پیشرفته تری طبیق میدهد که جوابگوی این تغییر باشد! مارکس در کتاب سرمایه در این باره می گوید:"صنایع بزرگ با نقش تعیین کننده ای که برای زنان و افراد جوان و کودکان در خارج از چهار دیواری خانه ، در پروسه های اجتماعی تولید قائل می شود، پایه اقتصادی جدیدی را برای شکل عالی تری از خانواده و روابط بین زن و مرد بوجود می آورد." این سخن مارکس مربوط به 150 سال پیش است که ما امروز شاهد این اتفاق هستیم. با الگویی جدید و منطبق بر شیوه تولیدی حاکم بر جامعه، روابط زن و مرد هم تغییر میکند.جامعه ناچار است به سمتی برود که روابط بین زن و مرد بکلی شخصی و خصوصی باشد که فقط مربوط بدو شخص باشد و اجتماع حق هیچ گونه مداخله ای در آن نداشته باشد! این در پرتو نظام مالکیت خصوصی امکان پذیرنیست و باید مالکیت خصوصی را الغا کرد تا انسانها و بچه هایشان خوشبخت شوند! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 6:32 توسط جمال کمانگر
|
|
||