|
|
|
|
|
عدم احترام جوانان به پدرو مادرهایشان سوژه ای است که روزنامه های ایران هرزگاهی بطور گذرا به آن می پردازند و حسرت دوران گذشته و نقش اول "ولی" در خانواده و رویای بازگشت به آن دوران را برجسته میکنند.روز نامه اعتماد در این باره با تیتر بزرگ نوشت:" گذشت آن روزگاری که پایمان را جلو شما دراز نمیکردیم! حکایت از تضاد شدید درون خانواده در ایران دارد. تحلیل های آبکی همراه با حسرت خوردن برای دوران گذشته هنر این جماعت در توضیح این معضل است! کمک ازدستورات ارتجاعی دین تمام بررسی به اصطلاح جامعه شناسانه در جواب به این شیوه برخوردهاست. مقدس بودن خانواده را گوش زد می کنند. تا منافع پشت پرده این مناسبات همچنان حفظ شود. اما واقعیت دیگری در پس این است که من خلاصه به آن می پردازم. این که جوانان تحت تاثیر" فرهنگ بیگانه" قرار گرفته اند حکایت از چالش فرهنگ سنتی و شرقی با فرهنگ مدرن و پیشرو در دنیا است. برای این کار از دولت که فلسفه وجودیش حفظ قداست مالکیت خصوصی است کمک میخواهند که چرا "خوب برخورد" نکرده است. تقابل کور با خواسته ای جوانان به بهانه خانواده ، آبرو، شرف وفرهنگ سنتی، میدان جنگی درعمق جامعه به وجود آورده است. نهاد خانواده را چون گویا "ایرانی ها" خیلی تافته جدا بافته ای هستند از روند تکاملی خود جدا می کنند. از تاریخ تکامل این نهاد و کارکرد و تناقضات ذاتی آن میگذرند و به دین و فرهنگ سنتی پناه می برند تا خود را از بحران درونی آن دور کنند. هرجه باشد خانواده در شکل کنونی آن نهادی است برای انقیاد بیشتر و در تقابل با خواسته ها و تمایلات نسل جوان قرار میگیرد. تضاد سنت گرایی و مدرنیسم ضربدر سیستم عقب مانده اسلامی فضایی به شدت متناقض بوجود آورده است. درک این واقعیت توسط" بزرگتر" که خانواده سنتی محکوم به فناست، دشوار است. فضا سازی عاطفی حول آن هم نمی تواند سرپوشی براین تناقضات باشد. اما بد نیست نگاهی کوتاه به این مقوله بندازیم و کمی آن را بشکافیم که اصلا خانواده از کجا و طی چه پروسه ای به اینجا رسیده است. یک بررسی کوتاه نشان میدهد که تا اوایل سال 1860 چیزی به اسم تاریخ خانواده وجود نداشت. در این زمینه علوم تاریخی هنوز تحت تاثیر" پنج کتاب" موسی بود.مطالعه تاریخ خانواده با انتشار" حق مادری" نوشته باکوفن آغاز شد. طبق بررسی های مورگان و مارکس ریشه پیدایش نهاد خانواده همزمان با ظهور مالکیت فردی بود. انگلس در پیشگفتار چاپ اول منشأ خانواده و دولت مینویسد: "بر اساس برداشت ماتریالیستی ، عامل تعیین کننده در تاریخ ، در تحلیل نهایی ، تولید و تجدید تولید حیات بالفاصله است. ولی این بنوبه خود ، خصلت دوگانه ای دارد. از یک سو تولید وسایل معاش ، خوراک ، پوشاک و پناهگاه و ایزاری که برای آنها ضروری میشوند، از سوی دیگر تولید خود موجودات انسانی ، تکثیر انواع .نهادهای اجتماعی ، که انسانهای یک دوران تاریخی معین و یک کشور معین تحت آنها زندگی میکنند بوسیله هر دو نوع تولید مشروط میشوند: از یک سو بوسیله مرحله تکامل کار و از سوی دیگر بوسیله تکامل خانواده. هرچه تکامل کار کمتر باشد، و هر قدر حجم تولید آن، و لذا ثروت جامعه محدوتر باشد، بهمان اندازه هم نظام اجتماعی بصورت نیرمندتری تحت تسلط پیوندهای جنسی بنظر میرسد. ولی در داخل این ساخت جامعه که مبتنی بر پیوندهای جنسی است، بار آوری کار بیشتر و بیشتر تکمیل میابد، و همراه با آن، مالکیت خصوصی و مبادله ، اختلاف ثروت ، امکان استفاده از نیروی کار دیگران ، و بنابراین پایه تناقض های طبقاتی: عناصر اجتماعی جدید ، که طی نسلها برای انطباق ساخت اجتماعی قدیم و شرایط جدید تلاش میکنند، تا آنکه بالاخره عدم تجانس آن دو منجر به انقلاب کامل میشود. جامعه قدیم که مبتنی بر گروههای جنسی است، در تصادم با طبقات اجتماعی جدیدا تکامل یافته ، متلاشی میشود، به جای آن یک جامعه نو ظاهر میشود که در یک دولت متشکل است و محدودهای پائینی آن دیگر گروههای جنسی نبوده بلکه گروههای سرزمینی است.جامعه ایست که در آن نظام خانوادگی کاملا تحت تسلط نظام مالکیت است. و از این پس تناقض های طبقاتی و مبارزات طبقاتی که محتوی تمام تاریخ تاکنون مکتوب را تشکیل میدهد.در آن آزادانه تکامل میابند." خانواده را میتوان از جوانب مختلف سیاسی ، اجتماعی، و اقتصادی و مذهبی مورد بحث قرارداد و جایگاه آن را معین کرد. از نظر سیاسی خانواده در زمان های نه چندان دور مهمترین ابزار نگه داری سلطه مورثی شاه در جامعه و حفظ دولت مطلقه مرد سالار و پدر سالارانه بوده است. پدر در سطح خانواده داری همان قدرتی است که والی ده یا شهر ، و ولی فقیه داراست.از اینرو خانواده نه تنها برای مردان مسلط بر زنان، بلکه برای مردان سیاسی و دینی از تقدس و ارزش ویژه ای بر خورد دار است چرا که هردو حوزه خانواده و جامعه ضمانتی برای پایداری ساختار قدرت است. اما به اینجا محدود نمیشود از نظر اجتماعی محمل هزمونی مرد بر زن است. نقش رهبری مرد در خانواده و تقسیم کار به بیرون و درون خانواده و سپردن وظایفی به زنان که تماما در جهت سلطه مرد است مانند شوهرداری، بچه داری، کار خانه و غیره موقعیت ویژه تری به مرد داده است.دخالت در امورات افراد خانواده و تلاش برای تحمیل خواسته های مرد بر سایرین از جمله پایه تناقض کنونی در ایران است. خانواده در ایران بعد ار انقلاب مشروطه و کمی قبل از آن و با شروع شهر نشینی گامها در جهت تطبیق خود با مدرنیسم جلو آمده است. اما در خانواده های سنتی و بخشا شهری هنوز شاهدیم که امورات "بچه ها" از قبیل تعیین شغل، ازدواج، و رفتارهای دیگر با بزرگتر هاست. تلاشی که بزرگترها برای حفظ سیادت از دست رفته شان انجام میدهند منجر به بروز اختلافات خانواده می شود.خانواده امروزین در ایران دیگر به الگوهای پیش از خود وفادر نیست وجوانان بیشتر الگوی خود را از میان همسالان خود در جهان جستجو میکنند که به یمن رسانه های جمعی مانند اینترنت، ماهوارها وغیره فشار برای از هم پاشاندن ساختارهای عقب مانده اجتماعی، فرهنگی ، و سیاسی در حال جریان است. دولت و صاحب نظران امور اجتماعی که در صدد توجیه و حفظ ساختارهای سنتی هستند به دنبال احیای ساختاری عقب مانده می باشند، که تماما از طرف نسل جوان پس زده میشود. اما در گرماگرم گذار سنت به مدرنیسم خانواده به یکی از کانونهای بحران تبدیل شده است. در عصر جهانی شدن سرمایه، تکنولوزی و فرهنگ، قطعا خانواده هم خود را با شکل پیشرفته تری طبیق میدهد که جوابگوی این تغییر باشد! مارکس در کتاب سرمایه در این باره می گوید:"صنایع بزرگ با نقش تعیین کننده ای که برای زنان و افراد جوان و کودکان در خارج از چهار دیواری خانه ، در پروسه های اجتماعی تولید قائل می شود، پایه اقتصادی جدیدی را برای شکل عالی تری از خانواده و روابط بین زن و مرد بوجود می آورد." این سخن مارکس مربوط به 150 سال پیش است که ما امروز شاهد این اتفاق هستیم. با الگویی جدید و منطبق بر شیوه تولیدی حاکم بر جامعه، روابط زن و مرد هم تغییر میکند.جامعه ناچار است به سمتی برود که روابط بین زن و مرد بکلی شخصی و خصوصی باشد که فقط مربوط بدو شخص باشد و اجتماع حق هیچ گونه مداخله ای در آن نداشته باشد! این در پرتو نظام مالکیت خصوصی امکان پذیرنیست و باید مالکیت خصوصی را الغا کرد تا انسانها و بچه هایشان خوشبخت شوند! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 6:32 توسط جمال کمانگر
|
|
||